جهرم [ 1 ] : شهركى است نه بزرگ و نه كوچك و غلّه بوم است و پنبهء بسيار خيزد و برد و كرباس آرند از آنجا . و زيلوهاء جهرمى ، بافند . و هواء آنجا گرم سيرست و آب روان و كاريز دارد و قلعهيى است آنجا [ خرشه ] « 1 » گويند و استوار است ، [ « 2 » و آن مرد ] « 3 » كى اين قلعه به دو منسوب است « 3 » ، يكى بوده است از عرب به عهد حجّاج كى آن را بساخت و [ فضلويه ] « 4 » شبانكاره « 5 » ، درين قلعه عاصى شده بود ، كى نظام الملك ، او را حصار داد و به زير آورد و اكنون آبادان است ، « 6 »
شرح
دقيقه است . ( فارسنامه ناصرى ، به تصحيح دكتر منصور رستگار فسايى ، ص 1255 ) .
[ 1 ] . در حدود العالم مىخوانيم : « جهرم شهرى است خرّم و از وى زيلو و مصلى نماز نيكو خيزد » . ( ص 135 ) اين نام در كارنامه اردشير بابكان به صورت « زرهم » آمده است و فردوسى مىگويد كه داراى داراب از ساحل فرات به جهرم و اصطخر شتافتجهاندار دارابه به جهرم رسيد * كه آنجا بدى گنجها را كليدهمه مهتران پيش باز آمدند * پر از درد و گرم و گداز آمدندز جهرم بيامد به شهر صطخر * كه آزادگان را بر آن بود فخر( 191 / 392 / 6 ) اردشير بابكان نيز براى سركوبى مهرك نوش زاد كه به استخر حمله كرده بود ، نبرد خود را در كرمان نيم كاره گذاشت و :به جهرم يكى مرد بد ، بد نژاد * كجا نام او مهرك نوشزادز جهرم بيامد به ايوان شاه * ز هر سو بياورد بيمر سپاههمه گنج او را به تاراج داد * به لشكر بسى بدره و تاج داد( 620 / 146 / 7 )سپه برگرفت از لب آبگير * سوى پارس آمد دمان اردشيرهمى رفت روشن دل و يادگير * سرافراز تا خوره اردشيربه جهرم چو نزديك شد پادشا * نهان گشت از او مهرك بىوفادل پادشا پر ز پيكار شد * همى بود تا او گرفتار شدبه شمشير هندى بزد گردنش * به آتش در انداخت بىسر ، تنش( 691 / 149 / 7 ) و سباك كه حاكم جهرم بود به سوى اردشير آمد :يكى نامور بود نامش سباك * ابا آلت و لشكر وراى پاككه در شهر جهرم بداو پادشا * جهانديده با داد و فرمانرواز جهرم بيامد سوى اردشير * ابا لشكر و كوس و با دار و گير( 374 / 132 / 7 )
هامش
( 1 ) .BP: ندارد . بنگريد به قلعه خرشه .
( 2 ) .P: « و آن مرد كه اين قلعه به دو منسوب است » را ندارد .
( 3 ) .B: كلمات داخل قلاب را ندارد .
( 4 ) .BP: ندارد .
( 5 ) .P: باسفلكان
( 6 ) .P: « چون پارس . . . بود » را ندارد .