تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
چون پارس « 1 » . . . - رحمة اللّه عليهم - بود « 2 » ، اين جهرم ، در جمله مواجب ولى عهد نهاده بودند ، چنانك هر كى ولى عهدى شدى جهرم او را بودى . [ 132
f
] ميشكانات [ 1 ] : ناحيتى است از نيريز و سبيل آن سبيل نيريز است در
شرح
و چون يزدگرد بزهكار كشته شد ، بهرام گور و منذر و بزرگان پارس به جهرم آمدند :چو منذر به نزديك جهرم رسيد * بر آن دشت بىآب لشكر كشيدسرا پرده زد راد بهرام شاه * به گرد اندر آمد ز هر سو سپاه( 497 / 297 / 7 ) و در همين شهر بود كه بهرام گور به پادشاهى برگزيده شد و پس از مرگ آزرم دخت نيز ايرانيان فرخ زاد را كه در جهرم بود فراخواندند و به پادشاهى نشاندند ( 1 / 309 / 9 ) . در مسالك و ممالك و البلدان ، جهرم جزو كوره دارابگرد است و « از شيراز تا جهرم سى فرسنگ » . ( 117 ) و از جهرم تا پسا ده فرسخ . ( صورة الارض ، ص 54 ) و « از جهرم ، افكندنىهاى نيكو خيزد . ( ص 134 ) و در صورت الارض مىخوانيم كه « جهرم را مردمانى توانگراند و در آنجا زيلوهايى كه به جهرمى معروف است ، بافته مىشود و نيز بازرگانان را طرازىهاى متعدد است و از طرف سلطان در آن جا عاملى و رئيسى است . » ( ص 37 ) . در جهرم جامه‌هاى منقوش عالى مىبافند اما گليم و جاجيم دراز و سجاده نماز و زلالى جهرم كه در دنيا به « جهرمى » معروف است ، نظير ندارد ( ص 66 ) . و حمد إله مستوفى مىگويد : جهرم شهرى وسط است ، بهمن بن اسفنديار ساخت و مواضع بسيار ، از توابع آنجاست ، هواى گرم دارد و در آن حدود قلعه‌يى محكم است آن را « خورشه ، ( خروشه ، خرشه ) خوانند . » . ( ص 125 ) . قلعه خورشه بر پنج فرسنگى جهرم بر كوهى بلند نهاده است ، هوايش معتدل است به گرمى مايل . خورشه نامى كه از قبل برادر حجاج بن يوسف عامل جهرم بود آن را ساخت و به اعتماد آن حصن و مالى كه داشت ، بر ولى نعمت خود عاصى شد و بدين سبب جايز نداشته‌اند كه هيچ عامل ، صاحب قلعه بود . ( ص 133 ) . « شهر جهرم يا جهرم ( به فتح با ضم را ) كه گاهى جزء ولايت دارابجرد شمرده مىشد ، در جنوب سيمكان و مشرق كارزين واقع است قلعه خورشه را خواجه نظام الملك ، وزير سلجوقى تجديد و تعمير كرد و بانى اصلى آن خورشه ، عامل جهرم در زمان خلفاى اموى بود . ( سرزمين‌هاى خلافت شرقى ، ص 274 ) . و در فارسنامه ناصرى مىخوانيم : « جهرم از گرمسيرات فارس است ميانه جنوب و مشرق شيراز . در ازاى آن از كوشك سعادت آباد تا سيستان سفلى 12 فرسخ ، پهناى آن از سه فرسخ بيشتر نباشد محدود است از مشرق به بلوك داراب و از شمال به فسا و خفر و از جانب مغرب به سيمكان و قير و كارزين و از جانب جنوب به بلوك بيد شهر به مسافت سى فرسخ از شيراز دور افتاده ، عرض آن از خط استوا 28 درجه و 32 دقيقه ، طول آن از گرىنيچ 54 درجه و 34 دقيقه است . ( فارسنامه ناصرى ، به تصحيح رستگار فسايى ، ص 1278 ) . [ 1 ] . از گرمسيرات فارس است ( نزهة القلوب ، ص 125 ) ميشكانات ناحيتى معمور است ، از توابع نيريز و در آب و هوا و حاصل ، مانند آن . ( همانجا ، ص 138 ) . در شيراز نامه « مشكانات هم از كوره دارابجرد است » . ( ص 18 ) . « حمد الله مستوفى و فارسنامه ابن بلخى ولايت خيره را به نام ميشكانات خوانده‌اند . كشمش آن ولايت معروف بوده است . » . ( سرزمين‌هاى خلافت شرقى ، ص 311 ) .
هامش
( 1 ) .P: « چون پارس . . . بود » را ندارد . ( 2 ) . درB: خالى مانده است و در حافظ ابرو دارد : « و در روزگار ملوك فارس جهرم در جمله مواجب . . .
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 317 | منصور رستگار فسايى / ابن البلخي / رستگار فسايى