تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
محكم است و ابراهيم بن مما [ 1 ] ، داشت اكنون مردم كرمان دارند . ايج [ 2 ] و فستجان [ 3 ] : اين ايگ به روزگار متقدّم ، ديهيى بود و حسويه آن را به شهرى « 1 » كرده است ، هواء آن معتدل است ، امّا آب ناگوار دارد و ميوه بسيار باشد ، خاصه انگور و جامع و منبر دارد « 2 » . ويشكان [ 4 ] : شهركى است مختلّ و هوا و آب درست دارد ، امّا آبش اندك است . اصطهبان [ 5 ] : شهركى است پر درخت و از هر نوع ميوه‌ها باشد و آب روان دارد و قلعه‌يى است آنجا ، سخت محكم و به دست حسويه است .
شرح
پرواز از فراز آن كوه به نشيب نتواند رسيد و چندين چشمه دارد . . . ( فارسنامه ناصرى ، به تصحيح دكتر رستگار فسايى ، ص 238 ) . [ 1 ] . ر ك احوال كردان در همين كتاب . [ 2 ] . قلعه ايگ به روزگار ما قبل ، ديهى بوده است ، حسويه در عهد سلاجقه آن را شهرى گردانيد و بر روى كوهى افتاده است و قلعه صفت است و بر او آب روان است ، به هنگام محاصره ، اگر خصم منبع آن آب بداند و ممرّش از قلعه بگرداند ، زود مستخلص شود . ( نزهة القلوب ، ص 138 ) . [ 3 ] . فستجان - « تمستان و بستگان . . . شهرك‌هايىاند ميان پسا و دارابگرد » . ( حدود العالم ص 134 ) . و در صورة الارض « فستجان منبرى دارد » . ( ص 37 ) . [ 4 ] . مرحوم بهروزى نوشته‌اند : گويا صحيح آن « ويستگان » است كه تعريب شده است و « فستجان » گشته است ( ص 168 ح 1 ) ، اما اگر چنين بود نويسنده فارسنامه جداگانه از فستجان سخن نمىگفت . [ 5 ] . در حدود العالم : « اسطهبانات » ( ص 135 ) . در مسالك و ممالك : اصطهبانات و اصطهبانان ( ص 101 ) . از سردسيرهاى فارس است . ( همانجا ) . « در نيمه راه ميان خير و ايگ ، شهر اصطهبانات واقع است كه جغرافى نويسان عرب آن را اصطهبانان و گاهى اصبهانات نوشته‌اند و فارسى زبانان آن را براى اختصار « اصطهبان » ناميده‌اند . حمداله مستوفى آن را چنين توصيف مىكند : « شهركى پر درخت كه هوايى معتدل دارد و در او از همه نوع ميوه بود و آب روان بسيار دارد و در آن حدود قلعه‌اى محكم است به وقت نزاع با شبانكاريان ، اتابك چاولى آن را خراب كرد و بعد از آن معمور كردند . » . ( سرزمين‌هاى خلافت شرقى ، ص 311 ) . در فارسنامه ناصرى آمده است كه : در اصل اسطهبانات است و « استه » انگور است و « بان » نگاهدارنده . عرب « سين » را به « صاد » و « تاء » را به « طاء » مبدّل نموده و براى بسيارى باغ‌هاى انگور ديمى و فاريابى ، اين قصبه را به اين نام گفتند كه گويا مردم آن همه باغبانان انگورىاند . اين بلوك ميانه جنوب و مشرق شيراز و در ازاى آن از قريه « ايج » تا « خان كت » سيزده فرسخ و پهناى آن از قريه « سجل آباد خير » تا قريه ميمون خير » يك فرسخ و نيم ، محدود است از جانب مشرق به بلوك نيريز و از طرف مغرب و جنوب به بلوك فسا و از جانب شمال به درياچه نمك بختگان مشهور به پيچكان و قصبه اين بلوك از زمان قديم تا عهد سلاطين آل مظفر ، ايج بود و در سال 756 اين شهر را غارت كرده و خراب نمودند . . . مدت‌هاست قصبه اين بلوك را اصطهبانات گويند به مسافت 28 فرسخ ميانه جنوب و مشرق از شيراز ، دور افتاده است . عرض آن از خط استوا 29 درجه و 8 دقيقه ، طول آن از گرىنيچ 54 درجه و سه
هامش
( 1 ) .p: شهرى . ( 2 ) .B: ندارد .