تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
و انجير و مانند اين از ميوه‌هاء سردسيرى و گرم‌سيرى به هم باشد بسيار و مثل آن جايى ديگر نيست و قلعه‌يى « 1 » دارد محكم و شبانكاره خراب كرده بود ، باز ، اتابك چاولى آبادان كرد . « 2 » و كرم [ 1 ] و رونيز [ 2 ] از اعمال پسا است « 2 » : كرم و رونيز : دو شهرك است در راه پسا ، هواء آن معتدل است و آب روان
شرح
جنوب به بلوك جهرم . . . به مسافت 25 فرسخ از شيراز دور است . عرض آن از خط استوا 28 درجه و 58 دقيقه ، طول آن از گرىنيچ 53 درجه و 45 دقيقه . . نام فسا در اصل « بسا » بود ، بعد از تصرف عربى « باء » را به « فاء » تبديل نمودند و « بسا » در لغت به معنى « بس » است يعنى كفايت كرد يا به معنى بسيار است . . . شايد وقتى اين ناحيه را آباد كردند بعد از ملاحظه گفتند اين آبادى براى اينجا بس است يا آنكه « اين آبادى بسيار شد » . ( ص 1388 ، فارسنامه ناصرى ، به تصحيح دكتر منصور رستگار فسايى ) . اين وجه تسميه سازى عاميانه است پروفسور بيلى آن را به معنى جاى سكونت و اردوگاه گرفته است و مرحوم فرصت الدوله لفظ فسا را در اصل « پسا » مىداند كه مخفف « پارساگرد » است ( همانجا ، ح 1 ) . لسترنج مىنويسد : در فسا انواع زرىهايى كه نام پادشاه به رنگ آبى و سبز مانند طاووس در آن بافته مىشد ، تهيه مىگرديد . ( ص 315 ، سرزمين‌هاى خلافت شرقى ) . فسا به ساختن پارچه‌هايى كه از موى بز ساخته مىشد و پارچه‌هاى بافته شده از ابريشم خام و تهيه قالى و گليم و سفره و دستمال و پرده‌هاى قلابدوزى مخصوصا به رنگ‌هاى پر طاووسى آبى رنگ و سبز كه در ميان گلابتون بافته مىشد ، شهرت داشت ، موادى كه براى رنگ كردن پارچه‌ها استعمال مىشد و فرش‌هاى نمد و خيمه و خرگاه نيز از فسا صادر مىگرديد . . . » . ( ص 316 ) . « شهر فسا در قرن چهارم دومين شهر مهم ولايت داراب گرد و از حيث بزرگى با شيراز برابر بود . مقدسى مىگويد مسجد آنجا از آجر ساخته شده و مانند مسجد مدينه داراى دو صحن است . . . ( ص 311 ) . [ 1 ] . ولايت رونيز ، جزيى از ناحيه ( خشو ، خسو ، كچو ، كچويه ) بود كه غير از خسو يا خسويه داراب است و هنوز كچويه و رونيز و تنگ كرم در يك ناحيه به هم نزديك در فسا هستند و دارابگرد سر راه جويم ابو احمد واقع است . جغرافى نويسان قديم ، رونيز را به صورت رونيچ ( يا : روينج ) نوشته‌اند و دور نيست كه همان خسويا كسوى امروز باشد . ( ص 312 ، سرزمين‌هاى خلافت شرقى ) . به گفته مقدسى ولايت خسو يا خشو از طرف مشرق وسعت و امتداد زيادى داشته است ، زيرا علاوه بر رونيز شهرهاى روستاق الرستاق و فرگ و طارم نيز جزو آن بوده است . حمد إله مستوفى خسو را از توابع دارابجرد شمرده است كه نتيجه اختلاط دو كسو يا خسو مىباشد . ( همانجا ) . [ 2 ] . امروز در سر راه فسا به شيراز ، دهكده‌اى است به نام تنگ كرم كه در جوار دهكده‌اى ديگر به نام « كچويه » است و منتهى به رونيز مىشود . شهر كرم چنانك ، كتب مسالك نوشته‌اند ، در چند ميلى فسا سر راه سروستان قرار داشت . حومه اين شهر و همچنين حومه رونيز ، از توابع فسا بود . حمد إله مستوفى مىنويسد كرم و رونيز دو شهرند كه هواى گرم و آب فراوان دارند ( همانجا ) .
هامش
( 1 ) .B: ندارد . ( 2 ) .p: « و كرم و رونيز از اعمال پسا است » را ندارد .
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 313 | منصور رستگار فسايى / ابن البلخي / رستگار فسايى