[ 130
f
] به سر حدّ كرمان است و هواء آن گرم سيرست ، چنانك بيشترين خرما و دوشاب [ 1 ] آن جانب ، ازين دو جاى ، خيزد و دخل همه ، از خرما و غلّه باشد . « 1 » نيكو بافند آنجا ، بدست « 1 » ، و به هر دو جاى ، جامع و منبرست و كاس و فرعان « 2 » [ 2 ] از آن اعمال است .
پسا [ 3 ] : بهمن پدر دارا بنا كرده است و شهرى است بزرگ ، چنانك بسط آن چند اصفهان باشد ، امّا مختل است و بيشترين ، ويران . و اعمال و نواحى بسيار دارد و
شرح
[ 1 ] . شيره انگور .
[ 2 ] . مقدسى مىگويد : شهر چه « فرعا » نزديك هرات است . ( سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 308 ) .
[ 3 ] . پرفسور بيلى معنى پسا را « جاى سكونت و اردوگاه » مىداند . ( فارسنامه ناصرى ، ص 148 ) . و در حدود العالم آمده است كه « پسا ، شهرى است خرم ، بزرگ و او را فهندژست و ربض است و جاى بازرگانان است و با خواسته فراوان . » ( ص 134 ) . و تمستان و بستكان ، ازبرا ، داركان ، مزيركان ، سنان ، شهركهايىاند ميان پسا و دارابگرد ، آبادان . و كارزين از حدود پساست و خير و كرديان دو شهر كند آبادان و با كشت و برز بسيار از پسا .
( ص 134 و 135 ) ابن فقيه مىنويسد از شيراز تا شهر فسا سى فرسنگ است . ( ص 16 البلدان ) . و همو كوره دارابگرد را « كوره دارابگرد و فسا » مىخواند . ( ص 17 ) و اصطخرى پسا را از نواحى دارابگرد مىداند . ( ص 101 مسالك و ممالك ) ، كه فهندژ و ربض ، دارد ( ص 104 ) كه بزرگترين شهر كوره دارابگرد است « چند شيراز باشد و هواى پسا به از هواى شيراز است و چوب سرو در عمارت به كار برند و شهرى قديم است ، حصار دارد و خندق و ربض و آنجا هر چه در گرمسير و سردسير بود ، يا بند ، رطب و جوز و ترنج ( ص 112 ) . از پسا تا كازرون هژده فرسنگ از پسا تا جهرم ده فرسنگ ، از شيراز تا پسا بيست و هفت فرسنگ . ( ص 117 ) . « . . از كرم تا پسا پنج فرسنگ ، از پسا تا شهر طمستان چهار فرسنگ . از طمستان تا فستجان شش فرسنگ . از فستجان تا شهر داركان چهار فرسنگ . . . » .
( ص 116 ) . « هواى جور و پسا و شيراز و شاپور و كازرون به هم نزديك است . » ( ص 119 ) و مردم كازرون و پسا بر خشك ، بازرگانى كنند و ايشان را از آن روزى است و مردمى صبور باشند بر غربت و بر جمع مال حريص و مردم . . .
پسا ، مذهب سنت و جماعت دارند و بر مذهب اهل بغداد و فتوى به مذهب اصحاب حديث كنند . ( ص 121 ) و حسن بن عبد إله كى او را ابو سعد خوانند و نام او عبد الله بزر جمهر بن خداى داد بن المرزبان ، اصل او از پسا بود و به شيراز وطن داشت و از جانب مادر نسبت به آل مروان باز برد . ( ص 128 ) و در پسا ، طراز ديباست سلطان را و طرازگاه سوزن كرد . ( سوسنجرد ، طراز گاه به سوزن كنند ) . و جامههاى زر بفت در پسا ببافند و از قزو شعر ، جامههاى مرتفع بافند . ( ص 134 ) و سوزن كرد پسا ، بر سوزن كرد قرقوب قيمت ، زيادت دارد زيرا كى به قرقوب از ابريشم
هامش
( 1 ) .p: « نيكو بافند آنجا بدست » را ندارد . درB: پس از بافند خالى است . احتمالا بايد آن را « آب روان آنجا بدست » بخوانيم .
( 2 ) . آقاى لسترانج تصور مىكند كه قرائت نسخه بايد كاس و فرعون باشد . كاس فرعون هم با توجه به ( ترجمه ص 312 مىتوان خواند . آقاى لسترانج كاس و فرعون را نام مكان مىگيرد در حالى كه هيچكدام با فارس ارتباط ندارد ) .