است . [ 1 ]
رون « 1 » بزرگ و كوچك [ 2 ] : مرغزارى است طول آن شانزده فرسنگ در عرض دو فرسنگ ، و ناحيتى است درين مرغزار اقطاعى و ملكى و حومهء « 2 » آن باغ است « 3 » و سردسير است و آب به دو « 4 » رود از چشمهها است و هيچ ميوه نباشد « 5 » و « 6 » جز غلّه نباشد « 7 » و از آنجا تا به گريوهء مايين بگذرند ، « 8 » راه مخوف « 9 » باشد از پياده دزد ، بيشترين ديههاء آن مختل است .
كامفيروز [ 3 ] : ناحيتى است بر كنار [ رود كر ] « 10 » و بيشهيى عظيم است ، همه درختان بلّوط و زعرور [ 4 ] و بيد و معدن شيران است ، چنانك هيچ جاى [ 125
f
] مانند آن شيران نباشد به شرزهيى « 11 » و چيرگى « 11 » و هواء آن سردسير است [ 5 ] به اعتدال
شرح
[ 1 ] . سرمق در حدود العالم : « سرمه » است ( ص 136 ) مقدسى سرمق را به نام جرمق نوشته و گويد شهرى است خوش ساخت در ميان انبوه درختان ميوهدار كه آلوى آنجا به خوبى شهرت دارد و آن را خشك مىكنند و به مقدار فراوان به خارج مىفرستند . ( سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 303 ) .
[ 2 ] . حمد الله مستوفى مىنويسد : دشت رون نيكوست و آب روان و چشمههاى فراوان دارد و هوايش سرد است و اندكى از مرغزار آورد كمتر است و رباط صلاح الدين وفول شهريار ، در اين صحرا است و آن علف نيز با چهارپا سازگار است ، طول اين علفزار هفت فرسنگ در عرض پنج فرسنگ است . ( نزهة القلوب ، ص 134 ) . اصطخرى آن را از سردسيرهاى فارس مىداند . ( ص 119 ) .
[ 3 ] . كامفيروز ، ناحيتى است بر كنار آب كر و در آن بيشه عظيم ، شير بسيار بود و سخت به قوّت باشند ( نزهة القلوب ص 134 ) و مرغراز تازه تازه است و علفش نيكوست ، اما از بيم شير آنجا چهارپا كم برند . ( ص 136 ) لسترنج مىنويسد : مركز آن بيضا بود . ( سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 301 ) .
[ 4 ] . زعرور : گوجه وحشى - زالزالك . ( معين ) .
[ 5 ] . در فارسنامه ناصرى آمده است كه : « بلوكى است از سردسيرات فارس ، هوايش از سردى مايل به اعتدال در جانب شمالى شيراز است و درازى آن از « جوزك ممو » تا قريه « گرمه » 9 فرسخ ، پهناى آن از قريه « پالنگرى » تا « دل خون » 5 فرسخ . محدود است از جانب مشرق به بلوك رامجرد و ابرج ، از سمت شمال به بلوك سرحد چهاردانگه و از طرف مغرب به نواحى ممسنى و از جانب جنوب به بلوك بيضا . . . » .
هامش
( 1 ) .p: روان .
( 2 ) .B: جومه .
( 3 ) . كلمات بعدى درBناخواناست .
( 4 ) .p: ندارد .
( 5 ) .p: ندارد .
( 6 ) .p: ندارد .
( 7 ) .p: به كريوه بگذرند ما بين .
( 8 ) .p: مجّوف .
( 9 ) .Bp: محل ( مقايسه شود با ص 128 سطر 7 .
( 10 ) . از حافظ ابرو افزوده شده است .
( 11 ) .p: « چيرگى » را ندارد .