بوّان [ 1 ] و مروست [ 2 ] « 1 » : بوّان ، شهركى است با جامع و منبر و مروست با آن رود و ميوه بوم است ، چنانك درختان آن مانند بيشه است و به اعمال كرمان ، نزديك است و هواء آن معتدل است و آبهاء روان دارد و آبادان است .
ابرج [ 3 ] : ديهى بزرگ است در پايان « 2 » كوهى افتاده ، و اين كوه پناه ايشان است و سراسر خانهها در آن كوه ، كندهاند و آبى از سر كوه در مىافتد ، بسيار و آب آن ناحيت از آن است .
شرح
[ 1 ] . در مسالك و ممالك : « بوان : قصبه آن مريز جان است و از سردسيرهاى فارس است . ( ص 98 و 108 و 119 ) ياقوت مىنويسد : شعب بوّان در سرزمين پارس است و اين همان جايگاهى است كه درباره آن گفته شده است بهشتهاى گيتى چهار است : غوطه دمشق و شعب بوان و سغد سمرقند و ابلّه . . . ( ص 38 برگزيده مشترك ياقوت ) :
« از دو فرسخى نوبندگان درّه معروفى كه مسلمانان آن را يكى از جنات اربعه دنيا مىشمردند يعنى شعب بوّان آغاز مىشود كه آبهاى آن به رود كر واقع در ولايت اصطخر مىريزد ، طول اين دره سه فرسخ و نيم و عرض آن يك فرسخ و نيم است ، در خرّمى و شادابى آن را نظيرى نبود به سبب آن . به گفته حمد الله مستوفى در ميان دره رودى بزرگ روان است و بر هر دو طرف بر آن كوهها اكثر اوقات ، از برف خالى نبود و در اين عرصه مذكور قطعا از كثرت درختان آفتاب بر زمين نتابد و چشمه سارهاى بسيار و آبهايش زلال است ( سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 285 ) شهرى كوچك است و غله بوم و ميوه روى و هواى معتدل و آب روان دارد » ( نزهة القلوب ، ص 122 ) .
[ 2 ] . در مسالك و ممالك : « مروسف » ( ص 98 ) در نزهة القلوب : « مروست ديهى بزرگ است و همان صفات ( بوّان را ) دارد . ( ص 122 ، نزهة القلوب ) . در فارسنامه ناصرى آمده است : بلوك مروست ميانه شمال و مشرق شيراز ، درازى آن از « تاج آباد » تا « مزرعه صحاف » 14 فرسخ پهناى آن از 2 فرسخ ، نگذرد محدود است از جانب مشرق و شمال به بلوك شهر بابك كرمان و از طرف مغرب به بلوك بوانات و از جانب جنوب به بلوك نيريز ، از سرد سيرات فارس است و قصبه آن را مروست گويند و در اصل « مرو » بود براى تميز از مرو خراسان آن را مرو شادان گفتند » .
( فارسنامه ناصرى ، تصحيح دكتر رستگار فسايى ، ص 1557 ) .
[ 3 ] . ابرج : در حدود العالم : ابرج ( ص 136 ) حمد الله مستوفى مىنويسد : ابرج ديهى بزرگ است در پايان كوهى افتاده است و كوه پناه ايشان است چه تمامت آن خانهها در آن كوه كندهاند و آبشان هم از آن كوه فرود مىآيد . ( ص 121 ، نزهة القلوب ) . اصطخرى آن را از توابع استخر مىشمارد . فارسنامه ابن بلخى و حمد الله مستوفى آن را دهكدهاى بزرگ شمردهاند قلعه آن ، دز ابرج نام داشت . . . آن قلعه باغستانى نيز داشت و داراى مخازن عظيم آب بود . ( ص 302 ، سرزمينهاى خلافت شرقى ) .
هامش
( 1 ) .p: مرودشت .
( 2 ) .p: بيابان .