دراز و هواء آن معتدل است و پارهيى از هواء يزد خنكتر باشد « 1 » و آب ، هم آب روان باشد « 1 » و هم آب كاريز و غلّه بوم است و ميوه ، بسيار باشد . جايى ، خوش است و هوا و آب درست . « 2 » و هيچ جنسى ديگر از آنجا نخيزد و آبادان است و جامع و منبر دارد .
اقليد [ 2 ] : شهركى كوچك است و حصارى دارد و جامع و منبر دارد و هواء آن در سردسير معتدل است و درست ، و آب آن خوش است و روان و ميوه باشد از هر نوعى ، و غلّه بوم است و از آنجا جنسى ديگر نخيزد و آبادان است .
سرمق [ 3 ] و ارجمان « 3 » : شهركى كوچك است و ناحيتى است و همه احوال آن همچنان اقليد است ، امّا زردآلو است آنجا كى در همه جهان مانند آن نباشد . به شيرينى و نيكويى و زردآلو كشته ، از آنجا به همه جايى برند و آبادان
شرح
گياه و ، ص 50 ) اصطخرى مىگويد : شهرى است پر نعمت چند سه يك اصطخر باشد و هيچ درخت ندارد از دور آرند و نعمت فراوان بود . ( ص 112 ، مسالك و ممالك ) . و از سردسيرهاى فارس است ( همانجا ، ص 119 ) و به نزديك ابرقو تلهاى خاكستر است ، عامه گويند آتش نمرود بوده است و غلط گويند كى درست آن است كه نمرود و ملوك كنعان به زمين بابل بودهاند . ( ص 132 ، همانجا ) و از ابرقو جامههاى پنبه خيزد و حرير . ( همانجا ، ص 134 ) . در شيراز نامه ابرقو در شمال فارس و ركن شمالى آن است ( ص 15 ) . اتابك ابو بكر در ابرقو ، رباط مظفر را ساخت . ( همانجا ص 60 ) . در شيراز نامه تفصيل انتها ض لشكر ياغى باستى در ابرقو آمده است ( ر ك ، ص 89 ) .
حمد الله مستوفى مىنويسد : ابرقو از اقليم سيم است در اول ، در پايان كوهى ساخته بودهاند و « بر كوى » مىگفتندى و بعد از آن بر صحرايى كه اكنون است اين شهر كردند ، شهرى كوچك است و هواى معتدل دارد و آبش هم از كارزير است و از توابع آن است ديه مراغه . . . ( ص 122 نزهة القلوب ) .
[ 2 ] . در حدود العالم اين نام به صورت كليد و وكليند آمده است ( ص 136 ) ابن حوقل آن را جزو ابرقو مىداند .
( ص 36 ، صورة الارض ) . و اصطخرى آن را اقليد مىخواند كه به پارسى كليد خوانند . ( ص 98 ، مسالك و ممالك ) و آن را از سردسيرهاى فارس مىداند ( ص 119 ) .
[ 3 ] . حمد الله مستوفى مىنويسد : اقليد و سورمق و ارجمان : اقليد شهرى كوچك است و حصارى دارد و هوايش معتدل است و آب روان دارد و در او از همه نوعى ميوه هست و غله بوم است و سرمق هم شهرى كوچك است و در همه حال مانند اقليد اما زردآلوى سرمق به غايت نيكو و شيرين است و آن را خشك كرده به بسيار ولايت برند و مواضع بسيار از توابع سرمق و اقليد و ارجمان است . ( نزهة القلوب ، ص 122 ) .
هامش
( 1 ) .p: « و آب آن هم روان باشد » ندارد .
( 2 ) .p: اضافه دارد : دارد .
( 3 ) .p: ارجان .