به آن ، [ 1 ] حومه « 1 » آن است « 2 » و هواء آن سردسيرست معتدل ، و آبهاء آن روان است و چشم [ ه ] هاست و ميوه بسيار باشد از هر نوعى و آبادان است و حومهء [ 1 ] آن جامع [ 2 ] و منبر دارد .
خبرك [ 3 ] و قالى [ 4 ] : خبرك ، ديهى بزرگ است و قالى مرغزارى است و هواء آن سردسير خوش است و نخجيرگاه است و آب آن رود ، آبى خوش گوار و آبادان است و ديه خوار هم آنجاست و آب و هواء آن همچنان است و « 3 » قلعهيى دارد معروف به قلعهء خوار .
مايين « 4 » شهركى است در ميان كوهستان افتاده در زير گريوهيى و سر راه است و سردسير است و آب روان خوش دارد و غلّه و ميوه خيزد ، نه بسيار و مردم آنجا بيشتر دزد باشند « 5 » و عوان . « 6 »
[ 5 ] [ 124
f
] ابرقويه [ 6 ] : ابرقويه ، شهركى است و نواحى دراز و هواء آن معتدل است
شرح
در نسخههاى مختلف آن سرواه ، سروار ، سبزوار ، ( ص ح 1 / 123 ) .
[ 1 ] . شايد به جاى « بان » . . . و سروات حومه آن است ، درستتر باشد .
[ 2 ] . مقصود مسجد جامع ( مسجد جمعه ) است . ( بهروزى ، ح 4 ص 146 فارسنامه ) .
[ 3 ] . خفرك يا خبرك است . در ساحل چپ رود سكان شهر خبر واقع است كه قبر سعيد برادر حسن بصرى در آن قرار دارد . حمد الله مستوفى گويد خبر شهرى است بزرگتر از كوار ، قلعهاى محكم دارد و آن را تير خداى خوانند و جاى ديگر گويد « قلعه تير خداى به خبر است بر كوهى در غايت بلندى و بدين سبب آن را بدين نام خوانند . » .
( سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 273 ) .
[ 4 ] . حمد الله مستوفى نيز در نزهة القلوب آن را قالى آورده و در نسخه بدل « فالى » ، ( نزهة القلوب ، ص 123 و ح 2 ) حمد الله مستوفى مىنويسد : مرغزار قالى ( فالى ، فول ) بر كنار آب پر و آب افتاده است و جايى خرم ، اما گياهش به زمستان چهار پايان را موافق بود و به تابستان زيان دارد و طولش سه فرسنگ در عرض يك فرسنگ . ( ص 135 ، نزهة القلوب ) .
[ 5 ] . سرهنگ ديوان ، پاسبان - مأمور اجراى ديوان و حسبت . ( معين )
[ 6 ] . در حدود العالم به صورت برقوه آمده و نوشته است : شهرى است با نعمت بسيار و در حوالى وى تلهاست بزرگ از خاكستر . ( ص 136 ) در صورة الارض آمده است كه : شهرى فراخ نعمت و پرازدحام و وسعت آن نزديك به يك سوم اصطخر و بناهايش در هم آمده و اغلب همچون بناهاى يزد دراز شكل است . ناحيهاى بىآب و
هامش
( 1 ) .Bp: جومه .
( 2 ) . متن به نظر مىرسد كه افتادگى داشته باشد .
( 3 ) .B: كى .
( 4 ) .p: نائين .
( 5 ) .B: باشد .
( 6 ) .p: « و عوان » را ندارد .