بسيار باشد ، و جام [ ه ] هاء ديبا و مشطى « 1 » [ 1 ] و فرخ « 2 » [ 2 ] و مانند اين نيكو كنند ، از آنچ همه گوسپندان ، بز باشند و پوست آن قوى بود .
و مردم آن ولايت همه اهل سنّت و جماعتاند و سخت پارسا و سديد باشند و نقد [ 3 ] ايشان [ را ] « زر اميرى » گويند ، كى سه دينار از آن دينارى « 3 » سرخ ارزد .
آورد « 4 » [ 4 ] بزرگ و كوچك : مرغزارى است طول آن سى فرسنگ در عرض سه فرسنگ و ناحيتى است درين مرغزار همه ديهها ، ملكى و خراجى « 5 » به قطع [ 5 ] گذارند و حومهء آن نواحى بجّه [ 6 ] است و هواى آن سردسيرست به غايت ، چنانك درخت و باغ نباشد و در صحرا و كوه همه چشمههاست . ديهى « 6 » است ملكى هم از آن ناحيت « 7 » و سر حدّ آن نواحى اين ديه است و جمله [ 123
f
] آبادان است .
و ديه گوز « 8 » [ 7 ] و آباده و شورستان و بسيار ديههاء ديگر ، ازين ناحيت است .
شرح
[ 1 ] . در اينجا به معنى نوعى جامه آمده است و مرحوم دهخدا اظهار نظر كردهاند كه ظاهرا مشطبى درست است كه نوعى جامه خط دار است . ( دهخدا ) . در فرهنگ البسه مسلمانان ، اين واژه را نيافتم .
[ 2 ] . احتمالا بايد « فرجى » باشد كه نوعى از قباى بىبند گشاد و در پيش آن بعضى تكمه افزايند و بيشتر بر فراز جامه پوشند .گشت نام آن دريده فرجى * آن لقب شد فاش از مرد نجى( مولوى )ز چكمه و فرجى خرمى است قارى را * خنك تنى كه وى از همبران خود شاد است( نظام قارى ) و ( ر ك ص 309 فرهنگ البسه : فرجيّه و فراجى . )
[ 3 ] . سكّه رايج .
[ 4 ] . حمد الله مستوفى مىنويسد : « مرغزار آورد ، اكنون به كوشك زرد معروف است ، علفزارى خوب و طويل و عريض است و چشمههاى بسيار دارد و هوايش سرد است و علفش در غايت سازگارى و از ديههاى بزرگ در آن حوالى ديه بجه و طميرخان . » . ( ص 134 نزهة القلوب ) .
[ 5 ] . مقطوع .
[ 6 ] . ر ك نزهة القلوب ، ص 134 .
[ 7 ] . از شيراز تا گوز ، از حساب تير مردان چهار فرسنگ . ( نزهة القلوب ص 189 ) . حمد الله مستوفى ، در ضمن شرح مسافات طرق مىنويسد : از ايزد خواست تا ديه « گردو » هشت فرسنگ . ( ص 185 ، نزهة القلوب ) . مسلما اين ديه گرد و همان گوز بوده است .
هامش
( 1 ) .p: مسبطى .
( 2 ) . ر ك ترجمه فارسنامه ، به انگليسى ص 20 ج 4 .
( 3 ) .p: دينار .
( 4 ) .p: آورد .
( 5 ) .p: خراج .
( 6 ) .p: و دهى .
( 7 ) . در اينجاBيك فضاى خالى دارد . آقاى لسترنج اظهار نظر كرده است كه « كوشك زرد » كه نام قريهاى است ، افتاده است .
( 8 ) .p: كور .