تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦

[ صفت « 1 » كورت‌هاء [ 1 ] پارس ]

ولايت پارس [ را ] پنج كورة است ، [ 2 ] هر كورتى به پادشاهى كى نهاد آن كورت ، به آغاز ، او كرده است ، باز خوانده‌اند . برين جملت : [ 1 ] . كورهء اصطخر [ 2 ] كورهء دارابجرد [ 3 ] كورهء اردشير خوره [ 4 ] كورهء شاپور خوره [ 5 ] كورهء قباد خوره . و هر كورتى [ را ] ازين پنج كورت ، چند شهر و نواحى است چنانك ياد كرده آيد :

كورهء اصطخر

اصل اين كوره ، اصطخر است و اين اصطخر ، اول شهرى است كى در پارس كرده‌اند و آن را گيومرث [ 3 ] بنا كرده است و بسط اين [ 122
f
] كوره ، جمله ، پنجاه فرسنگ طول است در پنجاه فرسنگ عرض [ 4 ] . و حدّ اين كوره ، از يزد تا هزار درخت
شرح
[ 1 ] . كوره ، معرّب خره است به معناى شهرستان ، ناحيه و جمع آن كور است . در فارسنامه ناصرى آمده است : « پادشاهان ايران مملكت فارس را پنج بهر نموده ، هر بهرى را كوره يا خوره مىگفتند و فارسيان گفته‌اند كوره و خوره در اصل به معنى نورى است كه از جانب خداى تعالى فايض بر بندگان مىشود كه بوسيله آن قادر بر رياست و بزرگى شوند ، پس نام قصبه‌اى از مملكت فارس گرديد . » . ( ص 899 ) . [ 2 ] . تنها مقدسى است كه فارس را به جاى پنج كوره به شش كوره تقسيم كرده است به اين ترتيب كه ناحيه اطراف شيراز را يك كورهء جداگانه و مستقل شمرده است . ( سرزمين‌هاى خلافت شرقى ، ص 268 ) . [ 3 ] . در شيراز نامه زركوب نيز همين مطلب آمده است . ( ص 16 ) . [ 4 ] . در شيراز نامه : « بسط آن پنجاه و پنج فرسخ است . » ( ص 16 ) . حمد إله مستوفى نيز مىنويسد « . . . در ملك فارس پيش از اصطخر هيچ عمارتى نبود ،
هامش
( 1 ) .p: ندارد .