تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
با كاليجار را گمراه كرد و در مذهب سبعى آورد ، پس قاضى عبد اللّه ، كى جدّ اين قاضى پارس [ 1 ] بود ، از غيرت دين و سنّت ، مىخواست كى حيلتى سازد تا دفع آن ملعون بكند و از با كاليجار خلوتى خواست و با كاليجار او را حرمتى عظيم داشتى و سخن او را قبول كردى چون با او به خلوت رسيد ، گفت ترا معلوم است كى كار ملك ، نازكى دارد و اين ابو نصر بن عمران مستولى گشت و همه لشكر توتبع « 1 » او شدند ، اگر اين مرد خواهد كى ملك از تو بگرداند به يك ساعت تواند كردن و همه لشكر تو متابعت او نمايند ، با كاليجار ازين معنى نيك انديشناك شد و دانست كى سخن او ، هزل نباشد ، قاضى عبد اللّه را گفت پس تدبير اين كار چيست ؟ گفت « 2 » يا كشتن او در سرّ ، يا از مملكت دور گردانيدن ، چنانك هيچ كس نداند . با كاليجار صد سوار را از عجميان خويش راست كرد و صد غلام ترك و معتمدى را از آن قاضى و آن مرد داعى را در شب ، بر « 3 » چهار پايى نشاندند ، و بردند تا از آب فرات عبره كردند و حجت برگرفتند كى اگر او را معاودتى باشد ، خون او مباح بود و آن مرد به مصر رفت و غرض اين شرح ، آن است تا طريقت و اعتقاد مردم آن ولايت معلوم شود ، چنانك استعلام فرموده بودند
شرح
[ 1 ] . حمد إله مستوفى مىنويسد : كه مملكت فارس دار الملك پادشاهان ايران بوده است و مشهور است كه ايشان اگر چه بر تمامت ايران حكم داشته‌اند ، ملوك فارس خوانده‌اند و قدرت و شوكتشان چنان كه اكثر پادشاهان ربع مسكون خراج گذار ايشان بوده‌اند و كلام مجيد از قدرت و شوكت ايشان خبر مىدهد :بَعَثْنا عَلَيْكُمْ عِباداً لَنا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ . . .( ص 112 نزهة القلوب ) . در صورة الارض آمده است كه سرزمين فارس را از طرف مشرق حدود كرمان و از مغرب نواحى خوزستان و از شمال بيابان واقع در ميان فارس و خراسان و قسمتى از اصفهان و از جنوب درياى فارس احاطه كرده است . فارس را از طرف بيابان زنخ و زاويه‌اى است و در سراسر نواحى مجاور دريا ، اندكى قوس مانند است . و از جانب اصفهان نيز زنخ و زاويه‌اى دارد و اين دو زنخ مانند دو زاويه افتاده‌اند ، زيرا مسافت آن دو از شيراز كه مركز فارس است به اندازه نصف مسافت ميان خوزستان و شيراز است و همچنين است گرمسيرات كرمان ( ص 32 ترجمه فارسى صورة الارض ) . در شيراز نامه آمده است : « بدانكه در عهد ملوك فرس از حد جيحون تا به لب آب فرات را بلاد فارس مىخواندند بعد از ظهور اسلام چندى مضاف عراق گردانيدند . بسط فارس صد و پنجاه فرسنگ در صد و پنجاه فرسنگ بوده » . ( ص 15 ) .
هامش
( 1 ) .B: به نظر مىرسد كه بايد « متغبه » خوانده شود . ( 2 ) .B: ندارد . ( 3 ) .p: بردرشت .