تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
عهد باز [ 1 ] ، قضا و رياست پارس ، همچنان در خاندان ايشان است به حكم ارث و استحقاق . و قانون قضاء پارس ، همچنان نهاده اندكى به بغداد است كى اگر از صد سال باز ، حجّتى [ 2 ] نبشته باشند ، نسخت [ 3 ] آن در روزنامه‌هاء [ 4 ] مجلس حكم ، مثبت است و هرگز در خاندان او ، هيچ از نوّاب مجلس حكم و رياست و دبيران و وكيلان ، يك درم سيم ، از هيچ كس نستاند و مجد الملك به پارس بوده « 1 » بود با جدّ اين بنده كى تقرير پارس مىبست به ابتداء عهد كريم جلالى - رعاه اللّه - [ 5 ] . و اوّل ، تلميذى جدّ بنده كرد در پارس به ابتداء جوانى و او سيرت خاندان قضاء پارس دانسته بود و معاينه ديده ، پس چون بدين منزلت رسيد ، در شهور سنه اثنى و تسعين ، توصّل بدان كرد كى قضاء اصفهان ، به برادر اين قاضى دادند ، تا همان عدل و شرع ، در قضاء [ 119
f
] دار الملك [ 6 ] پديد آمد كى به پارس است ، امّا او رغبتى صادق نمود و بازگشت . و به عهد با كاليجار [ 7 ] ، مذهب سبعيان « 2 » ظاهر شده بود ، چنانك همه ديلمان ، سبع مذهب بودند ، چنانك درين وقت آن را مذهب باطنى گويند [ 8 ] و مردى بود باطنى ، نام او ابو نصر بن عمران كى سرى بود از داعيان [ 9 ] سبعيان [ 10 ] و در ميان ديلم ، قبولى داشت ، همچنانك پيغمبرى ، و اين مرد ،
شرح
[ 1 ] . از آن روزگار به بعد . [ 2 ] . به معنى سند و مدرك و قباله است . [ 3 ] . رونوشت . [ 4 ] . دفاتر ثبت واقعه‌هاى روزانه . [ 5 ] . خداوند او را نگهبان باد . [ 6 ] . پايتخت . [ 7 ] . با كاليجار : لقب چند تن از امراى آل زيار . به قول يوستى « كاليجار » لغت محلى گيلانى است و مشتق از كلمه پهلوى « كاريچار » مىباشد و نظير آن در فارسى امروز « كارزار » است . ( دهخدا ) . [ 8 ] . « ايشان را اين لقب كردند زيرا حكم كردند كه هر ظاهرى را باطنى هست و هر تأويلى را تنزيلى و اين طايفه را به غير از اين لقب پيش هر قومى لقبى است : در عراق ايشان را باطنيه مىخوانند و قرامطه و مزدكيه و به خراسان تعليميه و ملحده و ايشان گويند ما را اسماعيليه گويند زيرا تميز ما از فرق شيعه به اين اسم است و به اين شخص . . . » . ( ملل و نحل شهرستانى ، ص 211 ) . [ 9 ] . به معنى دعوت كننده و يكى از مراتب دعوت اسماعيليه است و آن مرتبه‌اى است دون حجّت و فوق مأذون . ( معين ) . [ 10 ] . مقصود همان اسماعيليان است .
هامش
( 1 ) .p: ندارد . ( 2 ) .p: شيعيان .