تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
در آن عصر كرمان به حكم ابو على بن الياس بود و از نيكو سيرتى او ، چنان بود كى چون ديلم بيامدند و پارس بگرفتند ، او را تمكين تمام دادند و هرگز مال نيندوختى و جز بر بهيمهء مصرى [ 1 ] ننشستى ، و به روزگار ، عضد الدوله ، او را تجربهء بسيار كرد و چون دانست كى بىنظير است ، حرمتى نهاد او را سخت بزرگ . و اين قاضى ابو محمّد فزارى ، پنج پسر داشت : ابو ذرّ و ابو زهير و ابو طاهر « 1 » و ابو - الحسن و ابو نصر و ازين جمله اين پنج پسر ، ابو ذرّ [ 118
f
] و ابو زهير به كرمان به دهقانان معروف « 2 » و ابو طاهر « 3 » ، نايب پدر بود در قضاء كرمان و اين قاضى محمّد بود كى به رسولى كرمان به درگاه اعلى - اعلاه اللّه - آمده بود ، درين سال . و ابو الحسن و ابو نصر هر دو همباز [ 2 ] بودند ، در قضاء پارس ، پس پسر عضد الدوله ، ابو الحسن او را به رسولى به غزنه به دو فرستاد و چون سلطان محمود او را بديد و علم و ورع و نيكو سيرتى او بيازمود « 4 » ، رها نكرد كى باز گردد و قضاء غزنه به دو داد و اكنون نسل او مانده است و قضاة غزنه ، ايشان‌اند و ماند ابو نصر كى پسر كهين بود و او ، جدّ اوّل است از آن اين قاضى پارس ، مردى بوده است با كمال عقل و وفور علم و فضل و او را وصلت بود با چندان [ 3 ] مرداسيان « 5 » [ 4 ] كى رئيسان « 6 » بودند و اين ابو نصر ، قاضى پارس بود و او را پسرى آمد ، عبد اللّه نام از دختر مرداسيان ، پس قضاء « 7 » پارس به ميراث پدر و رياست آن ولايت به ميراث خاندان مادر ، به دو رسيد و اين عبد اللّه جدّ اين قاضى بود كى اكنون است و از آن
شرح
[ 1 ] . بهيمه : چهار پا . مرحوم بهروزى مىنويسد : « در اينجا مقصود الاغ است و الاغ مصرى معروف است . » . ( ص 136 فارسنامه ابن بلخى ، - چاپ بهروزى ) . [ 2 ] . انباز ، شريك و همكار . [ 3 ] . به نظر مىرسد كه اين لغت در اصل « خاندان » باشد . [ 4 ] . سلسله‌اى از امراى حلب .
هامش
( 1 ) .PB: ظاهر . ( 2 ) .P: اضافه دارد : بود . ( 3 ) .P: ظاهر . ( 4 ) .P: اضافه دارد : او را . ( 5 ) .P: مرد اسبان . ( 6 ) .PB: رئيساس . ( 7 ) .P: قاضى .