تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
كى جور را بستد در سال سىام از هجرت [ 1 ] ، و سوگند خورد ، كى : چندان بكشد از مردم اصطخر كى خون براند . به اصطخر آمد و به جنگ بستد . پس حصار در آن « 1 » [ 2 ] و خون همگان مباح گردانيد و چندانك مىكشتند ، خون نمىرفت [ 3 ] تا آب گرم بر خون مىريختند ، پس برفت و عدد كشتگان كى نام بردار بودند ، چهل هزار كشته بود ، بيرون از مجهولان و اوّل خللى و خرابى كى در اصطخر راه يافت ، آن بود و اين فتح در سال سى و « 2 » و دوام « 3 » بود از هجرت . پس ، حادثهء امير المؤمنين عثمان ، افتاد [ 4 ] و نوبت خلافت به امير المؤمنين على [ 117
f
] عليه الصلاة و السّلام - آمد « 4 » [ 5 ] ، ولايت عراق و پارس جمله به عبد اللّه بن عبّاس « 5 » - رضى اللّه عنهما - سپرد و در آن فور [ 6 ] ، مردم اصطخر ، ديگر باره ،
شرح
[ 1 ] . طبرى مىنويسد به گفته ابو معشر ، جنگ اول فارس و جنگ آخر استخر به سال بيست و هشتم بود . گويد جنگ آخر فارس و گور به سال بيست و نهم بود . . . ( ص 2009 ، ترجمه فارسى ) . [ 2 ] . احتمالا در اصل بوده است : « پس حصار دادن : ( بعد از به محاصره درآوردن ) . [ 3 ] . چون سوگند خورده بود كه خون جارى كند و هر چه خون مىريختند خون جارى نمىگشت ، بالاخره آب گرم بر خون ريختند تا خون جارى شد ! ! و براى انجام اين سوگند خون چهل هزار سرشناس و گروهى كثير از بىگناهان ريخته شد . [ 4 ] . طبرى مىنويسد بعضى گفته‌اند : هيجده روز از ذى حجه رفته سال سى و ششم هجرى بود اما بيشتر بر اين رفته‌اند كه هيجده روز رفته از ذى حجه سال سى و پنجم كشته شد . ( ترجمه فارسى تاريخ طبرى ، ص 2318 ) . خلافت وى دوازده سال و دوازده روز كم بود و هشتاد و دو سال داشت . ( همانجا ) . [ 5 ] . طبرى مىنويسد : « با على به روز جمعه پنج روز مانده از ذى حجّه ( سال سى و سوم ) بيعت كردند ، كسان پنج روز پس از كشته شدن عثمان حساب مىكنند ( ص 2338 ) و در سال چهلم على عليه السلام كشته شد و درباره وقت كشته شدن وى اختلاف كرده‌اند ابو مشعر گويد : على در ماه رمضان به روز جمعه هفدهم ماه به سال چهلم كشته شد و اما على بن محمد گويد : على در كوفه به روز جمعه يازدهم ماه و به قولى سيزدهم ماه رمضان سال چهلم كشته شد . ( همانجا ص 2681 ) . [ 6 ] . فور ، در اصل به معنى جوشيدن و شتاب و بر سبيل استعاره در مورد تعجيل در كار ، استعمال نموده‌اند و زمانى را كه در آن درنگى نكنند نيز فور ناميده‌اند .
هامش
( 1 ) .p: حصار داران . ( 2 ) .B: ندارد . ( 3 ) .p: دويم . ( 4 ) .B: افتاد آمد . كلمه قبل خط خورده است . ( 5 ) .B: اضافه دارد : كردند .