تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
ايشان ، هرمز بن حيان العبدى بود ، بفرستاد و حصار بستد كى آن را سينيز « 1 » [ 1 ] خوانند و اين سينيز « 2 » ، شهركى است نزديك ساحل دريا و [ و در آن ] كتّان بسيار باشد و از آنجا جامهء سينيزى « 3 » خيزد و [ 115
f
] حصارى ديگر به قهر بستد كى آن را ستوح « 4 » گويند ، پس عثمان بن ابى العاص در كورهء شاپور خوره رفت و اصل اين كوره « 5 » « به شاپور » است و ديگر شهرها چون كازرون و جره [ 2 ] و نوبند جان « 6 » و غير آن ، از اعمال آن است و جنگ‌هاء عظيم رفت ، پس به صلح بستدند ، بعد ما ، كى « 7 » مردم « 8 » ولايت ، نعمتى بسيار بدادند و جزيه به خود « 9 » گرفتند . سال شانزدهم ، از هجرت . و عثمن بن ابى العاص و ابو موسى اشعرى به اتّفاق برفتند و كورهء ارّجان را بگشادند و اين كورهء قباد خوره است [ 3 ] و ديگر شهرها و اعمال كى با آن است ، جمله به صلح بستدند و مردم ولايت ، مالى بسيار بدادند و جزيه التزام كردند . سال
شرح
[ 1 ] . سينيز : شهرى است بر كران دريا ، با نعمت بسيار و هواى درست و همه جامه‌هاى سينيزى از آنجا برند . و ريشهر شهركى است خرم ميان سينيز و ارگان . ( حدود العالم ص 132 و 133 ) . اشتهار پارچه‌هاى قريه سينيج يا سينيز زياد بوده اين شهر در نزديكى مصّب رود تاب و سرحد بين خوزستان و فارس واقع بود و پارچه‌هايى كه در سمرقند مىبافتند سينيزى مىگفتند و از اينجا معلوم مىشود كه صنايع فارس در صنايع ما وراء النهر نفوذ داشت . كتانى را كه براى پارچه سينيزى لازم بود در ابتدا از مصر مىآوردند و بعد در خود محل تهيه مىشد . ( جغرافياى تاريخى ايران ، ص 181 ) . [ 2 ] . در باب اين شهر و نوبندجان ، بعدا به تفصيل گفتگو مىشود . [ 3 ] . عثمان بن ابى العاص قصد كوره استخر نمود . . . در صحراى فراشبند يا جره كه نزديكى شهر جور يعنى فيروز آباد است ، با عرب جنگ كرده ، شكت يافته به جنب استخر گريختند و عثمان بن ابى العاص به صحراى فيروز آباد درآمده ، شهر جور را به قهر و غلبه بگرفت و بر اهالى آن جزيه مقرر داشت . . . پس قصبه كازرون را كه سه فرسخ پيشتر از شهر شاپور است تصرف نمود و به مال المسالمه قناعت فرمود و چون فتح شهر شاپور ميسر نگشت ، به جانب تسخير شهر ارّجان كه قصبه كوره قباد است . . . گذشت . . . » . ( ص 176 ، فارسنامه ناصرى ، تصحيح دكتر رستگار فسايى . ) .
هامش
( 1 ) .B: ستنيز .p: ستيز . ( 2 ) .B: ستنيز . ( 3 ) .B: ستنيزى .p: ستبرى . ( 4 ) .p: ستوج . ( 5 ) .Bp: كروه . ( 6 ) .p: يوسد جان . ( 7 ) .p: « ماكى » ندارد . ( 8 ) .p: بمرد . ( 9 ) .B: به خود ما .