همام العبدى و مردى معروف مبارز بود و اين سوّار با شهرك مرزبان برابر افتاد و نيزه بر سينهء شهرك زد و بكشت [ 1 ] و در حال ، كفّار هزيمت شدند و ريشهر [ 2 ] مسلمان را مستخلص گشت و چون فتح نامه ، به عمر بن الخطّاب « 1 » رسيد ، شاد شد و شكرگزارى كرد و نامهيى فرستاد سوى عثمان بن ابى العاص ، كى مغيره ، برادرش را يا حفص را به عمّان و بحرين ، رها كنى و خويشتن به پارس روى و همچنين كرد كى فرمان بود و بيامد به توّج [ 3 ] . آنجا مقام كرد و پيوسته تاختن به اعمال و بلاد پارس مىآورد و عمر بن الخطّاب ، نامه فرستاد سوى ابو موسى اشعرى كى بايد كى مدد عثمن بن ابى العاص دهى تا پارس گشاده شود ، ابو موسى هر وقت از بصره تاختن آوردى ، به اعمال پارس و غزا كردى و بازگشتى ، و عثمن بن ابى العاص لشكرى را كى مقدّم
شرح
[ 1 ] . طبرى مىنويسد : « مسلمانان جنگ انداختند و جنگى سخت كردند كه در ابتداى آن شهرك و پسرش كشته شدند و آنكه شهرك را بكشت حكم بن عاص بن دهمان برادر عثمان [ ابى الناصر ] بود . ( ص 2009 ترجمه فارسى طبرى ) .
[ 2 ] . ريشهريارا شهر توج . ( ر ك سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 281 ) . مرحوم بهروزى مرقوم فرمودهاند : « ريشهرى كه جزء كوره قباد خوره بود و نزديك بندر معشور ( ماه شهر ) كنونى بوده است ، همين است كه در بالا ذكر آن رفته است ورود طاب آن را مشروب مىكرده است و سرحدّ ميان ارجان ( بهبهان فعلى ) و خوزستان بوده است كه مورد حمله اعراب گرديده است . ( فارسنامه ابن بلخى ، به كوشش مرحوم على نقى بهروزى ، ص 131 ج 1 ) . ( و رك كتاب سمينار خليج فارس جلد نخستين ص 1117 تا 115 ) .
[ 3 ] . در فارسنامه ناصرى آمده است كه : خليفه ثأنى بفرمود كه عتبة بن غزوان والى بصره لشكر بحرين و عمان را اعانت كرده مدد رساند و عتبة 12 هزار نفر مرد جنگى را به سردارى احنف بن قيس روانه فارس داشت . . . و لوايى ديگر براى عثمان بن ابى العاص ثقفى فرستاد و او را مأمور به تسخير كوره استخر نمود . . . و اين سردارها . . . در سال هيجدهم هجرى با سپاه آماده از بصره حركت نموده و به نواحى دورق و جراحى كه همسايه رامهرمز است رسيدند و سپاه فارس به فرموده هربد سپهسالار لشكر و « شهرك » والى فارس در شهر « توّج » كه آن را « توز » نيز مىگفتهاند . . . مجتمع شدند . . مجاشع بن مسعود در نزديكى شهر توّج از توابع كوره شاپور با سپاه عجم تلاقى كرد پس شهر توج را محاصره كرده در اندك مدتى شهر را گرفته مردمش را كشتند و اموالش را بردند . ( فارسنامه ناصرى به تصحيح دكتر رستگار فسائى ، ص 174 ) طبرى مىنويسد « وقتى توج گشوده شد مردم آنجا را دعوت كردند كه جزيه دهند و ذمّى شوند كه بيامدند و بپذيرفتند . مجاشع غنائم را خمس كرد و پيش عمر فرستاد . . » ( ص 2007 ، ترجمه فارسى تاريخ طبرى ) .
هامش
( 1 ) .B: لعن الله عنهp: لغته الله . از اينجا به بعد نسخه ضايع شده و نتوانستم ازBاستفاده نمايم يا از سند پر غلطp.