[ 94
f
] ترتيب فارغ گشت ، به مدّتى نزديك ، آنگاه روى به اطراف نهاد و آغاز به غزو روم كرد و قسطنطنيه بگشاد و ملك الروم را بگرفت ، پس آزاد كرد و باز جاى نشاند ، بعد ما ، كى « 1 » خزاين او برداشت و نواء او بستد و با او قرار داد كى در سه سال ، دو بار به خدمت درگاه كسرى آيد ، و چون از روم بازگشت ، قصد انطاكيه ، خوش آمد او را و بفرمود تا شكل انطاكيه برزدند و قومى را از اهل انطاكيه با خويشتن آورد « 2 » و شهرى بر مثال آن در پهلوى مداين ، بنا كرد و مردم انطاكيه را كى « 3 » بياورده بود « 4 » ، در
شرح
فردوسى اين اصلاحات را چنين بازگو مىكند :به كسرى رسيد آن سزاوار تاج * ببخشيد بر جاى ده يك خراجهمه پادشاهى شدند انجمن * زمين را ببخشيد و بر زد رسنگزيتى نهادند بر يك درم * گرايدون كه دهقان نباشد دژمكسى را كجا تخم گر چارپاى * به هنگام ورزش نبودى به جاىز گنج شهنشاه برداشتى * و گر نه زمين خوار بگذاشتىبه ناكشته اندر نبودى سخن * پراكنده شد رسمهاى كهنگزيت رز بارور : شش درم * به خرما ستان بر ، همين بد رقمز زيتون و جوز و زهر ميوهدار * كه در مهرگان شاخ بودى به بارزده بن ، درمّى رسيدى به گنج * نبودى جزين تا سر سال رنجوز اين خوردنىهاى خرداد ماه * نكردى به كار اندرون كس نگاهكسى كش درم بود و دهقان نبود * نديدى غم رنج و كشت و درودبر اندازه از ده درم تا چهار * به سالى از او بستدى كارداركسى بر كديور نكردى ستم * به سالى ، به سه بهره بود اين درمگزارنده بودى به ديوان شاه * از اين باژ بهرى به هر چار ماهدبير و پرستنده شهريار * نبودى به ديوان كسى ز اين شمارگزيت و خراج آنچه بد نام برد * به سه روزنامه ، به موبد سپرديكى آنكه بر دست گنجو ربود * نگهبان آن نامه دستور بوددگر تا فرستد به هر كشورى * به هر نامدارى و هر مهترىسه ديگر كه نزديك موبد برند * گزيت و سر باژها بشمرندپراگند كار آگاهان در جهان * كه تا نيك و بد زو نماند نهان( 92 / 58 / 8 )
هامش
( 1 ) .P: « ماكى » را ندارد .
( 2 ) .B: آوردند .
( 3 ) .BP: ندارد .
( 4 ) .P: بياورد و .