تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
انديشهء او خللى آورد كى در نتوان يافت [ 1 ] ، بازداشتى و به سبب آنك بىدل بود ديگر باره رها كردى ، و بزرجمهر اصيل بود و از خانه‌دان ملك ، و انديشمندى انوشروان ، از وى بيشتر ازين جهت بودى ، و در همه معانى ترتيب‌هاء نيكو فرمود و موبد موبدان را بر قضا و مظالم گماشت و مردى بود كى در عصر او اصيل‌تر و عالم‌تر و متديّن‌تر ، از وى نبود و گذشتة « 1 » از وزير ، هيچكس مانند او حرمت ، نداشت ، و هر يك از اصحاب ديوان او ، صدرى بود با اصل و حسب و علم ، چنانك بالاء آن كس نبود و بر خصوص درگاه و منشى و حاجب ، تنوّق « 2 » [ 2 ] هر چه تمامتر كرد تا بيدارترين و زيركترين و زبان‌دان‌ترين و عاقل‌تر از همگان بودندى ، و گفت حاجب ، زبان پادشاه است با نزديكان و حاضران و كاتب ، زبان پادشاه با دوران و غايبان و اين دو كس بايد كى از همه مردان جهان كامل‌تر و عاقل‌تر [ 93
f
] و دريابنده‌تر ، [ 3 ] باشند ، و صاحب خبر و بريد ، به سر خويش ، منصبى بزرگ داشتى و مردى بودى اصيل فاضل صاحب قلم و معرفت تمام . و نايبان داشتى در همه ممالك ، و بريدگان و مسرعان [ 4 ] بسيار ، تا از همه جوانب آنچ رفتى و تازه گشتى ، معلوم او مىگردانيدى و بر حسب آن ، تدبير كارها مىكردى ، و بفرمود تا جز مردم اصيل صاحب معرفت را هيچ عمل ، نفرمودندى و منع كرد كى هيچ بىاصل يا بازارى يا حاشيه‌زاده « 3 » [ 5 ] ، دبيرى آموزد و شرح آيين‌ها « 4 » و ترتيب‌هاء او ، دراز است . و در كار خراج نطر كرد و آن را سخت بىترتيب ديد و پيش از وى چنان « 5 » بود كى از جايى سه يك موجود ، خراج بودى و از جايى ، پنج يك و همچنين تا شش يك رسد ، و رعايا ازين سبب رنجور بودند . پس او به قانونى واجب باز آورد به
شرح
[ 1 ] . نلافى و جبران كردن . [ 2 ] . خوش سليقگى . [ 3 ] . با فهم‌تر . [ 4 ] . صاحب خبر : منهى ، خبرنگار . آنكه واقعات بلد را و وقايع روزانه را به سلطان گزارش كند . فرستنده پيك و رسول . [ 5 ] . خدمتگار زادگان .
هامش
( 1 ) .B: گذشت ( 2 ) .P: سوق . ( 3 ) .P: « زاده » را ندارد . ( 4 ) .BP: آيتها . ( 5 ) .P: پنهان .