تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
هيچ سپاهى نداد ، الّا كى همه در خيرات صرف كرد و زنان مردمان كى مرد بيگانه بر طريق اباحت ، داشته بودند و فرزندان آورده ، هر كى رغبت كرد ، زن را با او داد و فرزند را بدان كس داد كى به دو بيشتر شبه داشت ، چون از كار مزدك لعين و اتباع او ، فارغ گشت ، در ممالك و لشكر خويش نظر كرد ، و با همه بزرگى و حكمت ، بزرجمهر كى وزير او بود ، انوشروان ترتيب وزارت او چنان كرد كى دبير ، بزرجمهر و نايب ، نزديك كسرى آمد شد توانستى كرد و ما اين نايب را وكيل [ 1 ] در « 1 » خوانيم و به پهلوى ايرانمارغر « 2 » [ 2 ] گفتندى و نيابت وزير دارد ، و هر سه گماشتهء كسرى انوشروان بودندى در خدمت وزير او بزرجمهر . و وزير به ذات خود ازين سه كس هيچ يكى را نتوانستى گماشت ، و غرض انوشروان آن بود تا دبير هر نامه كى به جوانب بزرگ و اطراف . نبشتى و خواندندى ، نكت آن در سرّ ، معلوم انوشروان مىكرد و وكيل در « 3 » از آنچ رفتى از نيك و بد ، به راستى مشافهه [ 92
f
] مىگفتى و راه « 4 » وجوه مصالح باز مىنمودى و نايب ، مال و معاملات نگاه داشتى و اين هر سه ، مردمان اصيل عاقل فاضل زبان دان سديد « 5 » بودندى ، و گويند انوشروان روزى گفت وزير مانند همباز [ 3 ] ملك است ، در پادشاهى و مال و مملكت او ، متحكّم و متصرّف و دست و زبان وزير ، اين سه تن باشد و حزم درين است كى از كارهاء او غافل نباشد و نيز بدين قاعده هيچكس غمزو « 6 » دروغ بر وزير نتواند كردن و پادشاه را بيهوده دل مشغول داشتن ، كى غمزكى كسى نبشتى ، او ازين گماشتگان بپرسيدى در سرّ ، اگر دانستندى ، خود بگفتندى و اگر نه تتبّع كردندى و راست و دروغ آن بنمودند ، و چند بار كى بزرجمهر را بگرفت و بازداشت از آن بود كى چون وقتى ، غرورى در سر او شدى ، يا خيانتى انديشيدى ، اين كسان در سرّ باز نمودندى و او را پيش از آنك
شرح
[ 1 ] . رئيس تشكيلات دربار . [ 2 ] . ايران آمارگر ( كار ) : قائمقام و نايب وزير بزرگ . [ 3 ] . انباز و شريك .
هامش
( 1 ) .B: وكيلدر . ،P: وكيلدر . قرائت اصلى مورد ترديد ممكن است « كليد دار » باشد . ( 2 ) .B: ايرانمازعر . ،P: اترانمازعر . ( 3 ) .B: وكيلدر ،P: كليدار . ( 4 ) .B: « را » براى « و راه » . ( 5 ) .P: شديد . ( 6 ) .B: ندارد .