تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
با ايشان چه توان كرد ، انوشروان جواب داد كى بسيار هيزم را اندك مايه‌يى آتش ، تمام بود و بفرمود تا هشت پاره كشتى راست كردند و اين مردم را با سلاح و ذخيره در نشاندند و از راه حبشه هزار مرد [ 1 ] ديلم را با « 1 » پانصد مرد تيرانداز در كشتىها نشاند و به جانب حبشه فرستاد و آن قوم زندانيان كى نام زد يمن بودند ، مقدّمى ايشان و هرز [ 2 ] بن به آفريد بن « 2 » [ 96
f
] ساسان بن بهمن « 3 » و پول نهروان كى وكلاء سراى عزيز را - اجلّهم اللّه - است « 2 » به عراق اين و هرز بن به آفريد ، كرده است ، و چون كشتىها رفتند ، دو كشتى در دريا غرق شد و شش كشتى ماند و چون به كنار يمن رسيدند و هرز ، جملهء ذخيره و غلّه كى مانده بود ، به دريا افگند و كشتىها را آتش زد و مردم را گفت : معلوم است كى اگر بازگشتيمى ، كسرى ما را زنده نماندى ، اكنون يا ظفر ما را باشد يا به شمشير كشته شويم و تعبيه كردند و هر يكى از ايشان پادشاه زاده‌يى بود كى به مردانگى مثل ، نداشت و همه پوشيده بودند و پر سلاح ، و روى به روى « 4 » نهادند و حبشه را شكستند و شمشير در ايشان بستند و اهل يمن دست برآوردند و يك تن را از حبشيان زنده نگذاشتند و آن لشكر ديگر كى بر راه حبشه رفته بودند ، پيش از « 5 » اين وهن كى در يمن ، بر حبشيان افتاده بود ، رفتند و حبشه گرفتند و مستولى گشتند ، و چون يمن و حبشه بگرفت ، قصد عدن كرد و آن را بگرفت و در ميان دو كوه بر كنار دريا ، در آب ، شهركى ساخت ، بنياد آن از سنگ و ارزيز و عمودهاى آهن و اكنون « مشرعهء عدن » [ 2 ] آن شهر است ، و در
شرح
[ 1 ] . و هرز :Vahrizاز القاب مهم دوره ساسانى است كه همچنانكه معلوم است و هرز سردارى كه به يمن رفت نيز لقب و عنوان « هزار مرد » يعنى داراى نيروى هزار مرد را داشت . ( ايران در زمان ساسانيان ، ص 432 ) . [ 2 ] . نام اين شهر را كه و هرز ساخت ، به معنى آبشخور و جاى آب درآمدن است :گفت بارى آب ده از مكرعه * گفت آخر نيست جو ، يا ، مشرعه( مولوى )
هامش
( 1 ) .B: ندارد . ( 2 ) .Bp: ندارد . ( 3 ) .P: « و پول نهروان وكلاى سراى عزيز اجلّهم اللّه است » ندارد . و كلمات « و پول » تا « وكلاء » تقريبا ناخواناست . و پول نهروان به صورت بو . . . نهر . . . آمده است . ( 4 ) .B: بر ( 5 ) .Bp: « پيش از » ندارد .