نويس به ذكر اعيان و سپاهيان و متصرّفان و معروفان ، كى از تبع تواند ، تا ايشان هر [ 90
f
] هر يك را به منصبى و شغلى گمارم و نسختى ، طبقات سپاهى و رعيّت كى در بيعت تواند تا هر كس را مبرتى و نظرى و نيكوييى فرمايم ، مزدك دو نسخت برين جمله كرد ، چنانك افزون از صد و پنجاه هزار مرد برآمدند ، پس انوشروان او را گفت مهرجان [ 1 ] نزديك آمده است و مىخواهم كى هر كى از داعيان و سراهنگان و معروفان ، اتباع تواند ، جمله را بخوانى [ 2 ] تا اين مهرجان به ديدار ايشان كنم و همه را بر هر كارها و شغلها گمارم ، مزدك نامهها نبشت تا همگان روى به مداين نهادند و انوشروان با لشكر خويش قاعدهيى [ 3 ] نهاده بود كى روز مهرجان ، خوانى عظيم خواهم نهاد و مزدك و اتباع او را اوّل ، بر خوان نشانم و من بر سر مزدك بيستم [ 4 ] و سلاح برهنه در دست گيرم و شما همگان ، بايد كى در زير جامه ، سلاح ، پوشيده داريد « 1 » پنهان و چون من مزدك را بكشم به اوّل زخم كى زنم ، شما شمشير در نهيد و همگان را بر آن خوان ، پاره كنيد و همگان برين اتّفاق همدست شدند . و فرمانها نبشت به همه شهرها و ممالك و در ميان هر فرمانى ، نسختى از اتباع مزدك نهاد و فرستاد تا روز مهرجان آن جماعت را بگيرند و محبوس كنند ، و چون مهرجان درآمد ، فرمود تا بر شطّ دجله ، خوانى عظيم نهادند و مزدك را در بالش [ 5 ] نشاند و خود بر سر او ايستاد و دو هزار مرد ، از داعيان و مقدّمان و اتباع مزدكى ، بر آن خوان نشستند و صد مرد سلاح در زير جامه پوشيده ، پيرامن انوشروان مرتّب بودند ، تا او را نگاه دارند و ديگر لشكرها ، دو رويه پيرامن مزدكيان كى بر خوان نشسته بودند ، درگرفتند و انوشروان تبرزينى در دست داشت و بعضى گويند ناچخى [ 6 ] ، و اوّل كسى كى تبرزين و ناچخ ساخت او بود
شرح
[ 1 ] . مقصود جشن مهرگان است .
[ 2 ] . مىخواهم كه بخوانى ( : دعوت كنى ) .
[ 3 ] . قرار .
[ 4 ] . بايستم .
[ 5 ] . صدر مجلس .
[ 6 ] . نوعى تبر كه سپاهيان بر پهلوى زين اسب بندند ، نيزه دو شاخه ، نيزه كوچك : تبرزين .
هامش
( 1 ) .p: درآييد .