تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
عالم فرو نشست ، اكنون تدبير اين مرد مىبايد كرد ، شما چه صواب مىبينيد ؟ همگان گفتند : ما بنده‌ايم و اين انديشه كى كرده‌يى ، دليل است بر ثبات ملك ، انوشروان گفت : اين مرد تابع بسيار و شوكت تمام دارد و او را جز به مكر ، هلاك نتوان كردن و اگر نه اين كار بر ما دراز شود ، اكنون اين سرّ ، نهفته داريد تا ما تدبير كار كنيم ، و برين برخاستند [ 1 ] و انوشروان مزدك را پيغام داد كى ما را معلوم است كى تو بر حقّى ، پدر ما متابعت تو به واجب مىكرد ، اكنون بايد كى بر عادت ، تزديك ما مىآيى [ 2 ] و طريق راست ، معلوم ما مىگردانى و منزلت خويش نزديك ما هر چه معمورتر دانى ، مزدك نزديك او آمد و انوشروان او را كرامت‌ها فرمود ، بيش از حدّ و خويشتن را چنان در كفّهء [ 3 ] او نهاد ، كى اين مزدك پنداشت كى انوشروان را صيد كرد . و مدتى با او هم برين جمله مىبود ، چنانك ، جهانيان انوشروان را در زبان گرفته بودند [ 4 ] از آنچ باطن حال نمىدانستند و هر كجا يكى بود از دعاة و اتباع مزدك ، سر برآوردند و آشكارا دعوت مىكردند ، انوشروان بدانست كى آن سگ زنديق را ، وثوقى [ 5 ] حاصل گشت ، يك روز او را گفت بدانك من ازين حشم و خدمتگاران و عمّال و نوّاب خويش سير آمدم و مىخواهم كى به جاى هر كسى از ايشان يكى را از شما بگمارم ، اكنون نسختى
شرح
كه حقوق خود را دستخوش توطئه مزدكيان مىديد ، تمام همت و جهد خود را مصروف داشت تا كار به طورى به پايان برسد كه ضربتى هولناك و قطعى به فرقه مزدكى وارد آيد . پس چند تن از مجادلين و مباحثين كار افتاده و آزموده را از ميان موبدان پيش آورد و مزدكيان مجاب و مغلوب شدند و در اين اثنا افواجى مسلح كه پاسبان ميدان مخصوص مزدكيان بودند تيغ در كف بر سر آن طايفه ريختند و مزدك به هلاكت رسيد . ( ص 385 ، ايران در زمان ساسانيان ) . [ 1 ] . مقصود اين است كه با تصميم به كشتن مزدك و مزدكيان مجلس پايان يافت . [ 2 ] . به كار بردن وجه اخبارى است به جاى وجه التزامى . نزديك ما بيايى و طريق راست معلوم ما بگردانى . . . [ 3 ] . خود را چنان در اختيار او و در دست او قرار داد كه . . . [ 4 ] . در زبان گرفتن : به همه كس گفتن ، فاش كردن ، عيب گفتن . [ 5 ] . اطمينان و اعتماد .