بودند و ناداشت ، [ 1 ] و در عبادت كاهل ، او را « 1 » تبع بسيار ، جمع شد و قباد را بفريفت و گمراه كرد و پس ، دست در كشيد [ 2 ] ، به قوّت قباد و از مال و ملك مىستد و به ناداشتان مىداد و زنان را رسوا مىكرد و به دست رنود ، باز مىداد ، چون حال برين جمله بود ، از شومى اين طريقت بد ، جهان بر قباد [ 85
f
] بشوريد « 2 » و از اطراف ، دست برآوردند [ 3 ] و بزرگان فرس جمع شدند و قباد را بگرفتند و محبوس كردند و پادشاهى به برادرش جاماسب [ 4 ] دادند و مزدك بگريخت ، به آذربيجان رفت اتباع او - لعنهم اللّه - بر وى جمع شدند و شوكتى عظيم داشت ، چنانك قصد او نتوانستند كرد و خواهرى ار آن قباد توصّل [ 5 ] بدان كرد به حيلتها كى او را از حبس بجهانيد و روى به تركستان نهاد تا از آن جا مدد آورد و در راه كى مىرفت ، دخترى را از آن اصفهبدى « 3 » بخواست و روزى چند كى آنجا بود ، اين دختر را مىداشت پس چون بخواست رفتن ، فرمود كى اگر اين دختر بار
شرح
زن و خانه و چيز بخشيدنى است * تهى دست كس ، با توانگر يكى استمن اين را كنم راست با دين پاك * شود ويژه پيدا بلند از مغاكاز اين بستدى چيز و دادى بدان * فرو مانده بد ز آن سخن بخردانچو بشنيد در دين او شد قباد * ز گيتى به گفتار او بود شاد( 26 / 45 / 8 )
[ 1 ] . فقير .
[ 2 ] . دست درازى كردن .
[ 3 ] . به حركت درآمدن طغيان ، خروج كردن - غوغا كردن .
[ 4 ] . فرزند دوم قباد كه از يك چشم نابينا بود و شورشيان او را به سلطنت برداشتند اما چون قباد روى كار آمد ، مىخواست خسرو را جانشين خود كند . يكى از مورخان گويد كه او جامسپ را هلاك كرد و پروكوبيوس مىگويد او را كور كردند و بعضى گفتهاند او را نفى بلد كردند و قباد او را بخشيده است . ( ص 375 ، ايران در زمان ساسانيان )
[ 5 ] . رسيدن ، وصول ، به چارهگرى يا نوا .
هامش
( 1 ) .bp: و او را .
( 2 ) .P: بشوريدند .
( 3 ) .P: اصپهبدان .