تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
رام فيروز ، از بلاد هند ، * ديوار شهرستان اصفهان
شاد فيروز « 1 » ، از آذربيجان ، [ 1 ] * ديوار پنجاه فرسنگ ، به خجند
ميان حدّ ايران و توران [ 2 ] و سرگذشت او بسيار است و در اين كتاب بيش ازين تطويل نتوان كردن ، و مدّت ملك او در استقامت ، چهار سال بود و هلاك او و لشكر او در جنگ بود به مكر كى « 2 » ساخته بودند .

بلاش [ 3 ] بن پيروز

و پيروز را دو پسر ماند : يكى ، اين بلاش و دوم ، قباد و چون بلاش به پادشاهى نشست ، قباد از وى بگريخت و به تركستان رفت و از خاقان مدد خواست [ 84
f
] و بعد از چهار سال ، او را مدد داد و چون به نيشابور رسيد ، خبر مرگ بلاش يافت و بيامد و به پادشاهى نشست .

قباد [ 4 ] بن فيروز

و چون قباد به پادشاهى نشست ، سيرت‌هاى نيكو نهاد و عمارت‌هاء بسيار
شرح
[ 1 ] . طبرى مىنويسد كه فيروز در آذربايجان شهرى ساخت و آن را « شهرام فيروز » ناميد . ( ص 630 ، ترجمه فارسى ج 2 ) . و ابو حنيفه دينورى مىنويسد كه فيروز شهر ، همان اردبيل است ( ص 87 اخبار الطوال ، ترجمه فارسى ) . [ 2 ] . حمزه مىنويسد : و عده‌اى شهر در هند و بلاد ديگر ساخت . [ 3 ] . كريستن سن ، بلاش را برادر پيروز ( ايران در زمان ساسانيان ، ص 318 ) . و مردى نيك نهاد مىداند كه پس از چهار سال سلطنت ، خلع و كور شد و پسرش كواذبه به جاى او نشست ( ص 319 ) . در شاهنامه آمده است كه سوفراى او را بر كنار كرد و تاج و تخت او به قباد داد ( فرهنگ نام‌هاى شاهنامه ، ص 179 ) . طبرى مىنويسد : روشى نيكو داشت و به آبادانى راغب بود اگر مىشنيد كه خانه‌اى خراب شده ، صاحب دهكده را كه خانه در آن بود عقوبت مىكرد كه چرا كمكشان نكرده تا ناچار به كوچ كردن نشوند . وى در سواد ، شهرى بنياد كرد كه آن را « بلاش آواذ » ناميد كه همان شهر ساباط نزديك مدائن است ( ص 637 ، ترجمه فارسى طبرى ) . و در مجمل التواريخ آمده است كه « از عمارت ، دو شهر كرده است يكى بلاش آباد و دوم به جانب حلوان و بلاش فر » خوانند و هم بدين حدود و لاشجرد شكارگاه وى بوده است ( ص 72 ) . [ 4 ] . كريستن سن مىنويسد : بنا بر بعضى از منابع ، كواد در موقع جلوس طفل بوده است . . . اما به روايت مالالا و فردوسى ، كواذ در سن 82 سالگى پس از چهل يا 43 سال سلطنت درگذشت . ( ايران در زمان ساسانيان ، ص 319 ) .
هامش
( 1 ) . مقايسه شود ساسانيان ص 123 يادداشت 3 . ( 2 ) .p: كه به مكر .
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 219 | منصور رستگار فسايى / ابن البلخي / رستگار فسايى