تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
انتظار « 1 » بهارگاه « 2 » بود تا « 3 » در بيابان آب و گياه بود ، و خاقان چندانك تفحّص و تجسّس مىكرد هيچكس ، نام و نشان بهرام نمىدادند و او ايمن و فارغ دل شد و بهرام چون در بيابان خوارزم آمد ، فرمود تا همگان جامه‌ها بر شكل تركان پوشيدند و همچون باد مىراند تا ميان او و لشكر خاقان يك منزل ماند و هر كى ايشان را مىديد خود اين گمان نمىبرد و شكل ايشان از آن تركان پيدا نبود ، به جامه « 4 » و مانند اين و نيز عدد ايشان اندك بود و بهرام آن روز بر سرچشمه‌يى فرو آمد و بياسود و اسپان را گردانيدند و جاسوس فرستاد و آن روز همه روز « 5 » به ترتيب كار مشغول گشت و آن بزرگان را گفت : بدانيد كى من از بهر آن ، شما كى پيران و مقدّمان‌ايد برگزيدم ، كى دانستم كى از شما خيانت نيايد و جان را بزنيد و ما را هيچ شكار « 6 » بهتر ازين نباشد ، كى تا جهان ماند از آن باز گويند ، بايد كى نام و ننگ را و زن و فرزند را بكوشيد ، كى مىبينيد كى به چه جاى ، گرفتار آمده‌ايم ، و لشكر را پنج بخش كرد ، هر بخشى دويست مرد و از آن پادشاهزادگان كى با او بودند ، هر قومى را سرى كرد و يك بخش خويشتن را جدا كرد و ، ترتيبى فرمود كى او به تن خويش با دويست مرد گزيده پر سلاح ، براند « 7 » و خاقان را فرو گيرد و اين « 8 » چهار بخش هر قومى بر گوشهء بايستد و چون از سراپردهء خاقان ، فغان برآيد ، ايشان از چهار گوشه ، نعره زنند و « بهرام گور اى منصور » ، نعره زنند و طبل‌ها فرو كوبند ، و از جاى خويش نجنبند ، الّا آنك تركان را كى از لشكرگاه بيرون مىآيند به هزيمت ، ايشان را مىكشند ، چون آن « 9 » ترتيب فرمود ، جاسوسان باز رسيدند و خبر دادند كى خاقان و جمله [ 81
f
] لشكر خاقان به شراب و نشاط مشغول‌اند و چون حجاب شب ، روشنى روز را بپوشانيد ، همگان سلاح ، در پوشيدند ، بر آسوده نشستند و توكّل بر خداى - عزّ و جلّ - كردند « 10 » و آخر شب به
هامش
( 1 ) .B: بانتطا .P: ندارد . ( 2 ) .P: يا بهار كاه . ( 3 ) .P: يا . ( 4 ) .B: دو كلمه ناخوانا دارد كه نخستين احتمالا « و » و دومى به نظر مىرسد كه : « جبر » باشد . ( 5 ) .P: ندارد . ( 6 ) .P: بيكار . ( 7 ) .B: براندP: برآمد . ( 8 ) .B: ايشان را . ( 9 ) .B: جواب براى چون آنP: چه همه را . ( 10 ) .Bp: ندارد .
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 213 | منصور رستگار فسايى / ابن البلخي / رستگار فسايى