تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
كى بزرگان پارسيان در سرّ ، ملاطفه‌ها [ 1 ] به خاقان مىفرستادند از ترس خويش و امان مىخواستند ، [ 2 ] پس درين ميانه ، بهرام هفت كس از پادشاهزادگان كى از تخمهء او بودند و به مردانگى معروف ، اختيار كرد و سيصد مرد را از اصفهبدان و بزرگان و تمامت ، هزار مرد مبارز برگزيد و برادرش نرسى [ 3 ] را به نيابت خويش در مملكت بگذاشت ، بر سر لشكر و گفت من به آذربايجان مىروم [ 4 ] تا يك چندى زيارت آتشگاه بكنم و از آنجا به ارمنيّه روم تا صيد كنم و چون باز گردم تدبير كار خاقان ، كنم ، شما فرمان برادرم نرسى بريد و البتّه هيچ حركت مكنيد و ساخته مىباشيد تا رسيدن من و برين قاعده بر صوب آذربيجان رفت و خبر به خاقان رسيد كى بهرام بگريخت [ 5 ] و
شرح
[ 1 ] . ملاطفه : مجازا به معنى نامه خرد : ملّطفه ج ملاطفات ، نامهء كوچك كه خلاصه مطالب را در آن به ايجاز نويسند . « در آن ميان خريطه‌يى يافتند پر از ملاطفه‌ها پادشاهى به راست روشن فرستاده بود . . . » . [ 2 ] . در شاهنامه آمده است :پس آگاهى آمد به هندو به روم * به ترك و به و به چين و به آباد بومكه بهرام را دل به بازى است بس * كسى را ، ز گيتى ندارد به كسچو خاقان چين اين سخنها شنيد * ز چين و ختن لشكرى برگزيدوز آن سوى ، قيصر سپه برگرفت * همه كشور روم لشكر گرفتبه ايران چو آگاهى آمد ز روم * ز هند و ز چين و ز آباد بومهمه پيش بهرام گور آمدند * پر از خشم و پيكار و شور آمدندبگفتند با شاه چندى درشت * كه بخت فروزانت بنمود پشتچنين داد پاسخ جهاندار شاه * بدان موبدان نماينده راهكه دادار گيهان مرا ياور است * كه از دانش برتران برتر استبه بخت و سپاه و به شمشير و گنج * ز كشور بگردانم اين درد و رنج( 1435 / 386 / 7 ) [ 3 ] .گزين كرد ز ايرانيان سى هزار * خردمند و شايسته كارزار كهبرادرش را داد تخت و كلاه * تا گنج و لشكر بدارد نگاه همشخردمند نرسى آزاد چهر * فرّ و دين بود هم داد و مهر( 1454 / 388 / 7 ) [ 4 ] .چون از پارس لشكر فراوان ببرد * چنين بود راى بزرگان و خردوز آن جايگه لشكر اندر كشيد * سوى آذر آبادگان بركشيد( 1456 / 388 / 7 ) [ 5 ] .كه از جنگ بگريخت بهرام شاه * وز آن سوى آذر ، كشيده است راه( 1457 / 388 / 7 )
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 211 | منصور رستگار فسايى / ابن البلخي / رستگار فسايى