تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
و پارسيان متواتر ، ملاطفه‌ها به خاقان روانه كردند كى او از ميان ما رفت و ما به حكم توييم ، بايد كى آهسته مىآيى تا مردم را از تو استشعارى نباشد ، خاقان خرّم گشت و حزم ، اختيار فروگذاشت و روى به اعمال [ 1 ] خراسان آورد و بهرام هفته‌يى زيارت آتشكده [ 2 ] كرد و فرمود تا اسپ گل‌ها [ 3 ] آوردند و اسپان « 1 » نيك اختيار كرد به بهانهء شكار و راز دل خويش با هيچ كس ازين جماعت نگفت و از « جيس » « 2 » [ 4 ] كوچ كرد بر صوب ارمنيّه و اين قوم را كى اختيار كرده بود و با او بودند ، گفت به شكارى مىروم كى هيچكس از شما نديده است ، بايد كى چندانك مىرانم جمله با من مىرانيد و بد آن صوب كى من مىروم ، مىرويد و از من هيچ كس باز مپرسيد ، و چون دو روزه راه مىرفت ، عنان بر صوب كوه قبق « 3 » تافت [ 5 ] ، روى به صوب بيابان خوارزم داد و لشكر را فرمود تا به هر گلّه‌يى كى مىرسيدند از اسپ گله‌هاء بهرام ، مىراندند و در پيش او مىكشيدند و هر كرا اسپ ، مانده مىشد ، اسپ رها مىكرد و عوض از گلّه مىگرفت و برين سان تاختنى ببرد ، كى مرغ [ 80
f
] در هوا ستوه شدى و چندان مدّت كى توقّف مىكرد ، به
شرح
[ 1 ] . نواحى . [ 2 ] . مقصود آتشكده آذر گشسب است كه در « شيز » آذربايجان بود . [ 3 ] . فسيله‌ها يا گله‌هاى اسب . [ 4 ] . همان « شيز » است . [ 5 ] . ر ك حدود العالم ص 34 : . گويند اين كوه همان عرج است كه ميان مكه و مدينه است كه تا شام كشيده شود . . . بعد به كوه‌هاى ملطيه پيوندد تا درياى خزر و در آن باب الابواب جاى دارد و در آنجا قبق خوانند . ( البلدان ، ص 138 ) .ز آمل بيامد به گرگان كشيد * همى درد و رنج بزرگان كشيدبدين سان بيامد به نزديك مرو * نپرّد بدان گونه پرّان تذ روبه كشميهن آمد به هنگام روز * كه بر زد سر از كوه گيتى فروز( 1521 / 391 / 7 ) در اخبار الطوال آمده است كه : بهرام دستور داد 7000 گاو را كشتند و پوست بركندند و شب‌ها را حركت مىكرد و روزها خود را پنهان مىساخت بهرام راه مازندران پيش گرفت و از كناره دريا گذشت و خود را به گرگان و سپس به نساء و از آنجا به مرو رسانيد ، خاقان در دهكده كشميهن اردو زده بود ، پوست گاوها را باد كردند و در آن سنگريزه ريختند و چون خشك شد ، به گردن اسب‌ها آويختند و اسب‌ها را رها كردند و به پشت اردوگاه خاقان راندند از آن پوست‌ها و ريگ‌ها و دويدن كره اسب‌ها چنان هياهويى برخاست كه از صداى صاعقه شديدتر بود ، تركان ترسيدند و اردوگاه رها كردند و گريختند ، اسب خاقان رم كرد و او را به زمين انداخت و بهرام به او رسيد و به دست خود او را كشت . . . ( ص 85 ترجمه فارسى ) .چو خاقان ز نخجير بيدار شد * به دست خزروان گرفتار شد( 1525 / 391 / 7 )
هامش
( 1 ) .BP: اسباب . ( 2 ) .B: حبش .P: حبس ، ر ك ايران در زمان ساسانيان ص 100 يادداشت 1 . ( 3 ) .P: قتق .
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 212 | منصور رستگار فسايى / ابن البلخي / رستگار فسايى