بشارت نام [ ه ] ها به همه اطراف كرد و برادرش نرسى را . و لشكرها را خواندند « 1 » و چون در رسيدند ، همگان زمين بوسيدند و روى در خاك ماليدند و بر وى ثناها كردند [ 1 ] و او همگان را نيكو گفت و بنواخت و از آن غنيمتها ، جمله را نصيبى « 2 » فرمود و به شكر اين موجب [ 2 ] ، يك ساله خراج [ 82
f
] مملكت خويش ، رها كرده و گفت : نصيب رعايا از اين غنيمت ، اين باشد و يك چندى به مقرّ عزّ مقام كرد تا بياسودند و لشكرها جمع آمدند و روى به بلاد هند نهادند و ملك هند ، معروفان را در ميان داشت [ 3 ] و صلح كردند و دختر را به زنى به بهرام داد [ 4 ] و ديبل [ 5 ] و مكران به بهرام داد و بهرام با مالهاء بسيار بازگشت پيروز و با كام و از آن سال باز ، ديبل و مكران با اعمال كرمان مىرود كى ملك هند هر دو اعمال را به بهرام داد تا بازگشت و قصد ولايت او نكرد ، و بعد از آن بهرام به جانب يمن و حبشه رفت و برادرش نرسى را به جانب روم فرستاد و به مدّتى نزديك « 3 » ، هر دو مظفّر و با كام دل و غنيمت بىاندازه باز آمدند و خراج بر روم و يمن نهادند و به تماشا و شكار مشغول گشتند ، پس قضاء ايزدى چنان بود ، كى بهرام روزى در نخچيرگاه از دنبال خر گورى مىدوانيد و در پارهيى زمين ، شوره آبى تنك [ 6 ] ايستاده بود ، اسپش در آنجا افتاد و فرو شد و چندانك بيشتر نيرو مىكرد فروتر مىرفت تا ناپديد شد و ملك او ، هژده سال و پنج ماه بود . [ 7 ]
شرح
[ 1 ] .پذيره شدندش همه مهتران * بزرگان ايران و گند آورانچو نرسى بديد آن سرو تاج شاه * درفش دل افروز و چندان سپاهپياده شد و برد پيشيش نماز * بزرگان و هم موبد سرفرازببخشيد گنجى به مرد نياز * در تنگ زندان گشادند باز[ 2 ] . آنچه موجب مسرت و شادى است .
[ 3 ] . واسطه قرار داد ، ميانجى ساخت .
[ 4 ] . در شاهنامه نام اين دختر « سپينود » است .
[ 5 ] . در طبرى آمده است : كه پادشاه هند : دخترش را زن او كرد و ديبل و مكران و سرزمين سند را به دو داد و مكتوب نوشت و شاهد گرفت تا اين ولايتها را به سرزمين عجم منضم كنند و خراج آن را به بهرام دهند . ( ترجمه طبرى به فارسى ، جلد دوم ، ص 625 ) .
[ 6 ] . كم ، اندك ، پهن .
[ 7 ] . در شاهنامه آمده است كه « ستاره
هامش
( 1 ) .p: بخواند .
( 2 ) .B: نصيبت .p: نصيب .
( 3 ) .P: ندارد .