تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
تاج برداشت و مردم از آن حال در تعجّب ماندند و بر وى آفرين كردند و گفتند اين است پادشاهى به راستى ، « 1 » و همگان تسليم [ 1 ] كردند ، و كسرى پشت پاى بهرام ببوسيد و گفت سزاى تاج و تخت تويى و من نه به اختيار آمدم ، بايد كى مرا زينهار دهى تا بعد ازين بندگى كنم ، او را زينهار فرمود و بنواخت و خدمت خاصّ فرمود و بهرام بر تخت پادشاهى نشست و جملهء بزرگان فرس و عرب در پيش او به خدمت بايستادند و او خطبه كرد و سپاس گزارى كرد خداى را - عزّ و جلّ - و خيرات بسيار پذيرفت و بزرگان را نواخت فرمود و جملهء پارسيان ، منذر را به شفاعت آوردند كى خطا بر ما رفت ، ببخشيد و عفو كنيد و بهرام شفاعت وى قبول كرد و هفته‌يى به نشاط مشغول شدند ، و درين وقت كى اين ماجرا رفت [ 2 ] بهرام بيست ساله بود ، و منذر را خلعت‌هاء فاخر داد ، و ملك « 2 » عرب به وى ارزانى داشت و زيادت ، انعام و ايجاب فرمود و بازگردانيد « 3 » و پسرش نعمان را همچنين خلعت‌ها فرمود . و چون پادشاهى بر وى قرار گرفت ، سر در نشاط و شراب و كنيزك بازى و تنعّم نهاد و از اطراف ، ملوك طمع در ولايت او كردند ، از تركستان و روم و لشكر او پيوسته فرياد مىكردند و رعيّت مىناليدند كى از چهار سو ، دشمنان سر برآورده‌اند و تو در عشرت سر فرو برده‌يي و از جملهء اصحاب اطراف ، خاقان ، كى ملك ترك بود ، با دويست و پنجاه هزار مرد ، خروج كرده بود و قصد ولايت او كرده و پارسيان از وى سخت ترسناك بودند و هرگاه رجوع به بهرام كردندى و شكايتى نمودندى ، ايشان را تسكين دادى و گفتى مترسيد كى تدبير اين كار [ 79
f
] آسان است و كار به جايى رسيد
شرح
[ 1 ] . گردن نهادن ، قبول كردن .لطيفه‌اى بشنو از كمال خود كه در آن * ملوك نى كه ملك هم مرا كند تسليم( انورى ) [ 2 ] . اين ماجرا اتفاق افتاد .
هامش
( 1 ) .p: به پادشاهى راستى . ( 2 ) .pB: ملكى . ( 3 ) .pB: كشت . اما درB: « گردانيد » بالاى سطر نوشته شده .