تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
سر حدّ آمدند و در ميانهء هر دو لشكر نوبتى زدند [ 1 ] و كرسى زر مرصّع به جواهر بنهادند و بهرام بر آن كرسى نشست و بزرگان فرس ، حاضر آمدند و چون او را ديدند ، با چنان بها و منظر و ارج و منذر بر دست راست او ايستاده بود و نعمن بر دست چپ ، همگان سجده بردند و خدمت كردند و پس سخن آغازيدند و شكايت پدرش يزدجرد ، برداشتند [ 2 ] و قتل‌هاء ناحقّ كى او كرده بود و مال‌هاء ناواجب ، [ كى ] از مردم ستده و ازين گونه ، برشمردند و گفتند از « 1 » اين رنج ، ما دست در ديگرى زديم ، [ 3 ] پس بهرام گفت هر چه مىگوييد همه همچنان است و علم اللّه [ 4 ] كى طريقت‌هاء او را ، سخت منكر بودم و از بدخويى او بود [ 2 ] كى من از صحبت او « 2 » ملاذ « 3 » جستم [ 5 ] ، اكنون از خداى - عزّ و جل - و از شما مىپذيرم كى هر رنج كى از وى برديد « 4 » به راحت بدل گردانم و سپاهيان را ايجاب و انعام ، زيادت كنم و پيران را حرمت دارم و جوانان را قربت « 5 » دهم و عمارت دنيا كنم ، و رعايا را به عدل و تخفيف « 6 » ، مخصوص دارم و اگر به خلاف [ 77
f
] اين روم [ 7 ] ، از پادشاهى و ملك بيزار شدم . [ 6 ] و خداى عزّ و جلّ و جان‌هاء پاكيزه را ، برين عهد ، گواه گرفتم ، بزرگان فرس ، چون اين سخن از وى شنيدند ، شاد شدند و دعاها گفتند ، پس ميان ايشان گفت و گوى برخاست و قومى كى هواى « كسرى » مىخواستند ، گفتند : ما بر پادشاهى او بيعت كرديم به چه عذر « 7 » فسخ كنيم « 7 »
شرح
[ 1 ] . نوبت زدن : نقاره زدن . معمول بود كه در خانه شاهان در شبانه روز چند بار نقّاره مىزدند ، گاهى سه بار ، گاه چهار پنج بار و گاه هفت بار . گاهى نوبت زدن به معنى دعوى شاهى كردن و اعلام سلطنت و حكومت كردن است كه در اينجا متناسب‌تر است . [ 2 ] . شكايت برداشتن : شكوه كردن [ 3 ] . ديگرى را انتخاب كرديم ، به ديگرى متوسل شديم . مقصود برگزيدن « خسرو » به پادشاهى است . [ 4 ] . خدا مىداند [ 5 ] . ملاذ جستم : پناه بردم . . . [ 6 ] . سبك بار ساختن : تسكين دادن . [ 7 ] . اگر بر خلاف اين اقدام كنم
هامش
( 1 ) .B: ندارد . ( 2 ) .p: « كى من از صحبت او » را ندارد . ( 3 ) .pB: قالب . ( 4 ) .B: « برد » يا « بود » . ( 5 ) .p: مزيّت . ( 6 ) .p: شوم . ( 7 ) .p: « فسخ كن » را ندارد .