تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
وى به ستوه آمده بودند و گفتند : پسر او در ميان عرب پرورده [ 1 ] است و آداب فرس نداند و ديگرى را ، نام او « كسرى » [ 2 ] از فرزندان اردشير بابك ، به پادشاهى نشاندند و چون اين خبر به بهرام رسيد ، منذر را گفت : نام و ننگ اين كار با تو افتاد ، منذر گفت : من بنده‌ام و ايستاده‌ام ميان [ 3 ] بسته ، به هر چه فرمايى و در حال ، پسرش نعمن را با ده هزار سوار ، نامزد كرد تا به حدود طيبسون و آن اعمال كى سر حدّ فرس بود ، رفتند و دست به غارت و قتل بردند و بزرگان فرس ، رسولى به منذر فرستادند تا پسر را بازگرداند ، منذر ، رسول را گفت : آمدن تو نزديك من چه فايده دهد ، و من بنده‌ام [ و ] فرمان بردار ، برو با خداوند [ من ] سخن گوى . [ 76
f
] و او را نزديك بهرام فرستاد ، چون رسول ، بهرام را بديد بدان قدّ و قامت و بها و ارج دانست كى پارسيان ، خطا كردند كى پادشاهى به ديگر ، دادند « 1 » رسول پيغام گزارد و « 2 » بهرام ، جواب ، اين قدر داد كى ملك ، حقّ و ميراث من است و لابدّ طلب آن خواهم كرد ، بايد تو كى رسولى به روى و سخن منذر بشنوى ، رسول با [ 4 ] نزديك منذر آمد ، منذر گفت ، سخن آن است كى او مىگويد و من بنده اوام و آن كنم كى فرمايد ، رسول گفت كى من صلاح در آن مىبينم كى بهرام به سر حدّ بيايد ، تا بزرگان فرس او را ببينند و سخن او بشنوند ، كى به همه حال با او دهند ، همگان اتّفاق برين بستند و منذر با سى هزار سوار ديگر ، در خدمت بهرام آمد و چون رسول بازگشت ، بزرگان فرس را از حال او خبر داد و ايشان نيز به
شرح
بر ديگر آمد بزد بر سرش * فرو ريخت از ديده خون از برشجهاندار بنشست بر تخت عاج * به سر بر نهاد آن دل افروز تاجبشد « خسرو » و برد پيشش نماز * چنين گفت كاى شاه گردن فرازنشست تو برگاه فرخنده باد * پلان جهان پيش تو بنده باد( 683 / 302 / 7 ) . [ 1 ] . پرورده شده است . [ 2 ] . همان « خسرو » است . [ 3 ] . آماده به خدمت . [ 4 ] . با : به .
هامش
( 1 ) .B: پس از « دادند » دارد : « الا نه كى رسول . . »p: چون رسول . . . ( 2 ) .p: ندارد در متن « گذارد » بود ، تصحيح شد .
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 207 | منصور رستگار فسايى / ابن البلخي / رستگار فسايى