تو شوند و نيز چون از بهر دين شمشير زنند ، مگر چيره شوى « 1 » ، قسطنطين قول ايشان قبول كرد و دين ترسايى بپذيرفت و از آن سبب ، قوّت گرفت و قسطنطنيّه بنا كرد و ترسايان بسيار شدند و بعد از آن ، دست هيچكس به مملكت او نرسيد ، و چون او گذشته شد ، يكى از يونانيان ، بيرون آمد لليانوس [ 1 ] نام ، و دين ترسايى باطل كرد و كليساهايى « 2 » كى قسطنطين ساخته بود ، خراب كرد و عرب كى از شاپور رميده بودند ، خلايقى ، بىاندازه ، به دو پيوستند و خروج كرد بر قصد ولايت فرس ، و شاپور ازين جهت دل مشغول گشت و با لشكرى به سرحدّ ولايت شد و از آن جا با سوارى چند ، مجهول وار ، رفت تا شكل كار و لشكر بيند و جاسوسان را باز ، بهر گوشهيى فرستاد و خويشتن جايى توقّف كرد ، تا جاسوسان باز رسند ، اتّفاق را جاسوسى را از آن او بگرفتند و جاسوس از بيم جان گفت مرا مكشيد تا شاپور را به شما نمايم كى او با عددى اندك بدين نزديكى است [ 2 ] و گفتهاند لليانوس چون اين بشنيد نخواست كى پادشاهى چون شاپور به دست عرب گرفتار شود و در سرّ معتمدان را دوانيد و شاپور را خبر داد كى حال چگونه است ، تا او از آنجا بگريخت و با لشكرگاه خود رفت ، و به روايتى ديگر چنان گفتهاند كى
شرح
[ 1 ] . پس از آنكه قسطنطين كبير به دين عيسى درآمد . . . يوليانوس قيصر روم به مخالفت با دين عيسى برخاست و از اين رو او راApostataيعنى مرتد لقب دادند . ( ص 261 ، ايران در زمان ساسانيان ) .
[ 2 ] . در شاهنامه آمده است كه شاپور چون انديشه روم گرفت : كشور را به وزيرى سپرد و نهانى با ده كاروان شتر بار به روم شتافت و در جامه بازرگانان به ديدار قيصر روم رفت ، اما به وسيله يكى از ايرانيان جفا ديده ، شناخته شد و دستگير گشت و در چرم خر دوخته شد .همى گفت هر كس كه اين شور بخت * همى پوست خر جست و بگذاشت تختشاپور را در خانهاى تنگ و تاريك زندانى كردند كه زن قيصر ، كليد دار آن بود اما گنجور وى كه كنيزى ايرانى بود از سرنوشت شاپور غمناك شد و با وى پيمان دوستى بست و هر روز شير گرم بر چرم شاپور مىريخت تا پس از دو هفته شاپور توانست از چرم به در آيد و به يارى كنيزك ، اسب و سلاحى بيابد و به ايران بگريزد .
( فرهنگ نامهاى شاهنامه ، ص 602 ) بنا بر روايات ، شاپور همچنان اسير ماند تا قيصر به ايران لشكر كشيد و به جندى شاپور رفت و در آنجا شاپور از فرصت جشنى كه روميان آراسته بودند ، استفاده كرد و اسيران ايرانى را وا داشت تا روغن بر پوستى كه او در آن بود ريختند و گريخت . ( همانجا ) .
هامش
( 1 ) .B: شو .
( 2 ) .Bp: كليسياهان .