تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
در بابل و عراق : عكبرا « 1 » از بغداد و آن را « بزرج شاپور » [ 1 ] گفتندى ، مداين ، روميّه ، انبار و آن را فيروز شاپور گفتندى ، طيسبون و آن را مدينهء شاپور گفتندى ، ايوان كسرى ، كرخ . در خوزستان : شوش ، شادروان شوشتر در اصفهان : بوّان « 2 » ، جرواء آن « 3 » و آنجا آتشگاهى كرد . در سيستان : چند شهر . در خراسان : نيشاپور . [ 73
f
] در بلاد سند و هند : فرشاپور « 4 » [ و ] چند شهرى ديگر . آثار او بسيار است اما آن قدر كى معتبر است ، ياد كرده آمد ، و مدّت ملك او هفتاد و دو سال بود [ 2 ] .

اردشير [ 3 ] برادر شاپور .

چون شاپور ذو الاكتاف وفات يافت ، پسرش شاپور بن شاپور ، كوچك بود ، برادرش اردشير را وصى گردانيد و اين اردشير ظالم و بدخو و خونخوار [ بود ] و چند معروف را بكشت و سيرت بد نهاد و چون چهار سال پادشاهى كرده بود ، او را خلع كردند و شاپور را بنشاندند .
شرح
[ 1 ] . همان « بزرگ شاپور » است كه در متن « برزخ شاپور » آمده است . [ 2 ] . فردوسى گفته است :چو نوميد شد او ز چرخ بلند * بشد ساليانش به هفتاد و اندبفرمود تا پيش او شد دبير * ابا موبد موبدان ، اردشير( 606 / 253 / 7 ) [ 3 ] . كريستن سن مىنويسد : اردشير دوم از 383 تا 389 سلطنت كرد و به وسيله اعيان خلع شد ( ص 278 ايران در زمان ساسانيان ) . فردوسى ، برعكس متن فارسنامه اين بلخى و ديگر متون ، او را اردشير دادگر مىخواند و مىگويد اردشير پس از مرگ شاپور ذو الاكتاف ده سال به دادگرى پادشاهى كرد و از كسى باژ و ساو نگرفت و به همين جهت به نيكوكار معروف شد :مر او را نكوكار از آن خواندند * كه هر كس تن آسان از او ماندند( 15 / 258 / 7 ) و چون شاپور به مردى رسيد او از پادشاهى كناره كرد . ( فرهنگ نام‌هاى شاهنامه ، ص 47 ) . ثعالبى مىنويسد :
هامش
( 1 ) .B: عكبر .P: عكير ( 2 ) .BP: يوان و چنين است در حمزه 4 / 53 اما ر ك ياقوت 21 / 753 / 1 . ( 3 ) .BP: جزوان حمزه : حروان 2 / 53 ر ك ياقوت 13 / 65 / 11 درP: نام اين دو قريه مقدم و مؤخر شده است . ( 4 ) .B: فرشاور .p: فرشاورد .