تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
و مقرّ عزّ مىباشد ، جواب داد كى مثل پادشاه مثل سر است و مثل لشكر مثل تن و همچنانك تن بىسر به كار نيايد ، لشكر بىپادشاه كار را پيش نتواند برد و اين مهم كى من پيش مىگيرم لشكرها را با خويشتن نخواهم بردن جز اندكى . و بنه و تجمل پادشاهى ، بر نخواهم داشت ، تا عرب را كى محلّ ايشان ، محلّ سگان باشد صورت نبندد كى به پيگار ايشان مىرويم بل ، بر سبيل نخچير بر خواهم نشست ، بايد كى فردا به ميدان آيند « 1 » تا ان را كى خواهم ، با خويشتن ببرم ، روز ديگر به ميدان باستادند و يك هزار سوار مردان معروف ، همه اصفهبدان و سراهنگان و سرلشكر ، جدا كرد و گفت بايد كى شما ، هر يك مردى را از خويشان خويش اختيار كنيد كى به سلاح دارى ببايد به شرط آنك مردانه باشد و يك مرد كى جنيبت كشد و هم مردانه باشد و ديگران از خيل و حشم ، اينجا پيش وزيران باشند ، و [ 68
f
] برين سان سه هزار مرد مبارز جريده ، با خود برنشاند چنانك يك هزار سوار مقدّمان و معروفان لشكر بودند ، پوشيده ، و يك هزار سوار مبارز سلاح خويشتن و از آن اين مقدّمان ، داشتند و يك هزار سوار ، مردانه هر يك دو جنيبت [ 1 ] مىكشيدند ، تاختن برد تا به عرب رسيد كى سر حدّهاء پارس و خوزستان داشتند و اين مقدّمان را گفت دانيد كى من شما را از بهر چرا [ 2 ] برگزيدم و آوردم ؟ گفتند فرمان ، شاه راست . گفت از بهر آنك شما معروفان و توانگرانيد و از اكنون بايد كى جز مرد كشتن و گرفتن هيچ كار نكنيد و البته سوى غنيمت ننگريد ، همگان گفتند فرمان برداريم و اين سخن در ايشان تأثيرى عظيم كرد و تا عرب خبر يافتند ، سواران پوشيده « 2 » [ 3 ] و شمشيرها كشيده ، ديدند و هيچكس از آن عرب خلاص نيافتند ، الّا همه يا كشته يا گرفتار شدند و از بسيارى كى بكشتند ، ملال گرفتند . پس مرد را مىآوردى و هر دو كتف او به هم مىكشيدى و سولاخ « 3 » مىكردى و حلقه‌يى در هر سولاخ كتف او
شرح
[ 1 ] . اسب يدك . [ 2 ] . براى چه . [ 3 ] . مقصود سواران سلاح پوشيده است .
هامش
( 1 ) .p: ائيد . ( 2 ) .P: سلاح پوشيده . ( 3 ) .P: سوراخ .