مىكشيدى ، و آنك گويند كتف ايشان بيرون مىآورد ، مستعبد است چه هر كرا كتف ، از وى جدا كنند ، نه همانا بزيد . و او را از بهر اين ، ذو الاكتاف گفتندى ، [ 1 ] و چون سرحدّ پارس و خوزستان از ايشان خالى كرد ، كشتىها خواست و هم با آن قدر لشكر ، دريا عبره « 1 » كرد و جزاير از ايشان بستد و به جزيره خطّ ، بيرون آمد كى نيز [ ه ] هاى خطّى از آن جا آرند و از آن جا به بحرين رفت و همچنين مىرفت و عرب مىكشت تا به هجر و يمامه رسيد و چاهها و مصنعهاء آب ايشان را مىانباشت و عنان سوى ديار « 2 » بكر « 3 » و بلاد شام تافت و جملهء عرب را آواره « 4 » كرد ، الّا جماعتى كى به زينهار پيش خدمت او آمدند و ايشان را قبول كرد و از همگان نوا ، ستد . [ 69
f
] و ايشان را به سر حدّ بيابانها و جزاير بنشاند كى جز عرب مقام نتوانست كرد ، و ذكر آن عرب كى زينهار يافتند و در بيابانها مقام گرفتند ، اين است : بنى تغلب را به دارين « 5 » و خطّ كى از اعمال بحرين است بنشاند ، جماعتى را از بنى بكر بن وايل به بيابانها و جزاير و سرحدّهاء كرمان
شرح
[ 1 ] . فردوسى درباره اين لقب مىسرايد كه شاپور ،هر آن كس كجا يافتى از عرب * نماندى كه با كس گشادى دو لبز دو دست او دور كردى دو كتف * جهان ماند از كار او در شگفتعرابى ذو الاكتاف دادش لقب * چو از مهره بگشاد كتف عرب( 226 / 118 / 7 ) مصنفين عرب به طور كلى شاپور را به لفظ ذو الاكتاف ( صاحب شانهها ) ترجمه كردهاند ، نلد كه معتقد است كه اين لفظ ، لقبى است به معنى چهار شانه يعنى كسى كه بارهاى فوق العاده دولت را مىكشد ، مع ذلك حمزه اصفهانى و مصنفين ديگر كه پيرو او هستند لفظ فارسى اين لغت را هوبه سنبا كه به معنى ( سوراخ كننده شانهها ) است مىدانند كه اين لفظ مجعول است و از روى كلمه عربى ذو الاكتاف ساخته شده است . در مورد جنگهاى اوليه شاپور كريستين سن مىنويسد : شاپور به آسانى ارمنستان را گرفت و پس از آن در بين النهرين با روميان مصادف شد و روميان را پى در پى شكست داد آنگاه خيونها و اقوام وحشى را دفع كرد و در سال 359 ميلادى قلعه آمد ( در ديار بكر كنونى ) را فتح كرد و در سال 363 ايرانيان ، يوليانوس امپراطور روم را در نبرد كشتند و جانشين او يوانوس ، لشكر روم را از سر حدّ ايران باز گردانيد و نصيبين و سنجار و ولايات ارمنستان صغير نصيب ايران شد و ممالك قفقاز تحت تسلّط ايرانيان درآمد . ( ايران در زمان ساسانيان ، ص 365 - 366 ) .
هامش
( 1 ) .p: عبور .
( 2 ) .Bp: ديكر .
( 3 ) .B: بكرد .p: ندارد .
( 4 ) .p: هلاك .
( 5 ) .B: وارين .P: وازين مقايسه شود با طبرى 12 / 839 / 1 .