تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
دباغت كرده ، نبشته بود به زر و وشتاسف آن را قبول كرد ، و به اصطخر پارس كوهى است ، كوه نفشت « 1 » [ 1 ] . [ 50
f
] گويند كى همه صورت‌ها و كنده‌گرىها ، از سنگ خارا كرده‌اند و آثار عجيب اندر آن نموده ، و اين كتاب زند و پازند آنجا نهاده بود ، و گبران مىگويند بعد از آن ، كتاب زند را باز نيافتند ، گفتند بر آسمان بردند ، و اوّل آتشكده ، كى ساخت به بلخ و دوم آتشكده به آذربايجان به جيس « 2 » [ 2 ] و سوم آتشكدهء اصطخر پارس [ 3 ] ، پس هم در آن تاريخ فرمود تا همه جاىها ، آتشگاه‌ها « 3 » ساختند و دين گبرگى ، كى زردشت آورد قبول كردند ، و در روزگار او در يمن ، تبّع پيدا شد و ملك يمن و كنعان به دست گرفتند و اين تبّع [ 4 ] آن است كى در قرآن ذكر او
شرح
اوستا را بر پوست هاء گاو پيراسته به زر نوشتند و به حصار اصطخر بنهادند اندر خزينه ملوك عجم . . . » ( ص 311 ج 2 ، مزديسنا و ادب فارسى ) . عوفى در جوامع الحكايات ( 625 ه . ق ) مىنويسد : « زردشت . . . كتابى ظاهر ساخت و نام او زند و پا زند نهاد و گشتاسب بفرمود تا دوازده هزار پوست گاو را ، دباغت كردند و آن كتاب را از زر گداخته بر كراسه نوشتند و در قلعه استخر بنهاد . » ( ص 346 جلد دوم مزديسنا و ادب فارسى ) . [ 1 ] . تلفظى ديگر از كوه نبشت : به نظر مىرسد كه « كوه نبشت » درست باشد و مقصود همان « دژ نبشت » باشد كه عبارت از قلعه نوشته‌ها و اسناد بود ، در استخر فارس كه اسناد مهم دولتى را در آن نگهدارى مىكردند و اوستا را نيز كه بر 12 هزار پوست گاو نوشته شده بود در آن جا حفظ مىنمودند . بعضى محققان مراد از دژ نبشت را قلعه‌اى در كوه نقش رستم و برخى آن را همان كعبه زردشت مىدانند . ( دهخدا ) . [ 2 ] . مراد : شيز است كه آتشكده آذرگشسب در آن قرار داشت . شيز بىشك در آذربايجان بوده نه در بلخ . و شيز را « در كوهى ميان مراغه و زنجان و نزديكى شهرزور و دينور » دانسته‌اند . ( مزديسنا و ادب فارسى ، ج 1 ، ص 316 ) . [ 3 ] . اين سه آتشكده عبارت بودند از : 1 . آتشكده آذرگشسب در شيز آذربايجان 2 . آذر بر زين مهر كه در كوه ريوند قرار داشت و دقيقى گويد سرو كشمر را در كنار آن كاستند . اين آتشكده در خراسان قرار داشت كه به يك فاصله از ميان دشت و سبزوار قرار دارد 3 . آذر فرنبغ كه به موبدان اختصاص داشت و آن را كاريان نيز گفته‌اند و كاريان بنا بر حدود العالم شهركى است از داراگرد . . . اندروى آتشكده‌اى است كه آن را بزرگ دارند « ص 79 » [ 4 ] . تبّع : ( به ضمّ اول و تشديد ثانى ) . يكى از ملوك يمن . لقب عام ملوك يمن . ملوك يمن كه به غلبه
هامش
( 1 ) .p: نقشت . ( 2 ) .B: بحس .p: ندارد .jisياshizجزو جبال و نزديك مرز آذربايجان بود كه آتشكده‌اى در آن جا قرار داشت . ( ر ك سرزمين‌هاى خلافت شرقى ، ص 224 ) ( 3 ) .p: آتشكدها .
فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 147 | منصور رستگار فسايى / ابن البلخي / رستگار فسايى