تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
ضعف پيرى در وى راه يافته ، پادشاهى ، در حيوة خويش به پسرش وشتاسف سپرد و خود منزوى گشت - و الله اعلم -

وشتاسف بن لهراسب

و چون وشتاسف پادشاه گشت ، هم سيرت پدر سپرد ، در عدل و نيكويى با جمله
شرح
لهراسب در شاهنامهچو لهراسب بنشست بر تخت داد * به شاهنشهى تاج بر سر نهادجهان آفرين را ستايش گرفت * نيايش ورا در فزايش گرفتچنين گفت كز داور داد و پاك * پر امّيد باشيد و با ترس و باك . . .مهان جهان آفرين خواندند * ورا شهريار زمين خواندندز دانش چشيدند هر شور و تلخ * ببودند با كام چندى به بلخيكى شارستانى برآورد شاه * پر از برزن و كوى و بازارگاهبهر برزنى جشنگاهى سده * همه گرد بر گردش ، آتشكدهيكى آذرى ساخت بر زين به نام * كه با فرّخى بود و با بزر و كام( شاهنامه ، 22 / 9 / 6 ، چاپ مسكو )فرود آمد از باره گشتاسپ زود * به دو آفرين كرد و زارى نمودزره چون به ايوان شاهى شدند * چو خورشيد در برج ماهى شدندبه دو شادمان گشت لهراسب شاه * مر او را نشاند از بر تخت و گاهببوسيد و تاجش به سر بر نهاد * همى آفرين كرد با تاج ياد( 893 / 64 / 6 ) چو لهراسب شاهى به گشتاسب بخشيد خود به بلخ رفت و در نوبهار به نيايش پرداخت :بپوشيد جامهء پرستش پلاس * خرد را چنان كرد بايد سپاسبيفكند ياره فرو هشت موى * سوى روشن دادگر كرد روىهمى بود سى سال پيشش به پاى * بر اين سان پرستيد بايد خداى( 20 / 66 / 6 ) با ظهور زردشت ، لهراسب با هفتصد مرد آتش‌پرست و معدودى نگهبان در بلخ ماند كه ارجاسب پسر خود كهرم را به بلخ فرستاد و او با لهراسب پير درآويخت و لهراسب دلاورىها كرد و سرانجام :جهانديده از تير پيكان بخست * نگونسار شد مرد يزدان پرستبكردند چاك آن بر و جوشنش * به شمشير شد پاره پاره تنش . . .( فرهنگ نام‌هاى شاهنامه ، ص 985 )