نبشت به خزراسف « 1 » و او جوابى درشت ، باز فرستاد و از هر دو جانب جنگ آغازيدند و اسفنديار [ 1 ] ، در آن جنگ ، آثار خوب نمود و بيدرفش [ 2 ] جادو را از بزرگان ترك به مبارزت بكشت و خزراسف هزيمت شد و وشتاسف ، پيروز « 2 » ، باز « 3 » بلخ [ 3 ] آمد ، پس بدگويان در حقّ اسفنديار ، بدگويى كردند و نمودند ، [ 4 ] كى او طلب پادشاهى مىكند تا او [ 5 ] ازين سبب بر پسر متغيّر شد و يك چندى او را به جوانب مىفرستاد به جنگهاء « 4 » سخت و مطفّر باز مىآمد و انديشهء پدر زيادت مىشد و به عاقبت او را به قلعهء اصطخر [ 6 ] محبوس كرد و خويشتن به پارس بر كوه نفشت « 5 » رفت ، كى ياد كرده آمد و به خواندن كتاب زند و تأمل آن و عبادت كردن ، مشغول گشت و لهراسب پدرش را به بلخ رها كرد و خزاين و اموال به زنان سپرد و لهراسب پير و خرف شده بود و تدبير هيچ كارى نمىدانست كردن و چون اين خبر به ارجاسف رسيد شاد شد و فرصت نگاه داشت و قصد بلخ كرد و جوهر مز [ 7 ] را به مقدّمه فرستاد و بلخ بگرفت و لهراسب را
شرح
[ 1 ] . اسفنديار پسر گشتاسب و كتايون . نام او را در اوستا به معنى « آفريده پاك » است . ( ر ك فرهنگ نامهاى شاهنامه ، ص 73 ) .
[ 2 ] . دلاورى تورانى كه در كمين زرير پسر لهراسب و برادر گشتاسب نشست و او را به خاك و خون غلطانيد و سلاح و جامه و درفش و تاج او را برگرفت و به نزد ارجاسب برد و سرانجام به دست اسفنديار كشته شد . ( فرهنگ نامهاى شاهنامه ، ص 228 ) .
[ 3 ] . باز بلخ آمد : به بلخ آمد .
[ 4 ] . چنين وانمود كردند .
[ 5 ] . مقصود گشتاسب ، پدر اسفنديار است .
[ 6 ] . در شاهنامه آمده است كه : « گرزم » از اسفنديار در نزد گشتاسب سخنچينى كرد و شاه را گفت كه اسفنديار سپاه مىآرايد تا ترا در بند كشد و گشتاسب . . . اسفنديار را بر پشت پيل ، دست و پاى در زنجير به دژ گنبدان فرستاد و در دژ گنبدان نيز بر كوهسار چهار ستون آهنين بر پاى داشتند و اسفنديار را بدان بستند و شاهزاده دلاور روزگارى دراز در دژ گنبدان در بند بود . . . » ( فرهنگ نامهاى شاهنامه ، ص 74 ) .
[ 7 ] . در شاهنامه « كهرم » به بلخ مىآيد و لهراسب را مىكشد اين نام در طبرى « گوهرمز » است . ( ص 478 / 2 ترجمه فارسى ) .
هامش
( 1 ) . ارجاسف و خرزاسف صورتهاى ديگر اين نامند . ر ك نامنامه يوستى زير عنوانArejadaspa( 2 ) .B: بيرون .p: بيرون .
( 3 ) .p: ندارد .
( 4 ) .p: و به جنگهاى .
( 5 ) .p: نقشت .