حدّ بود و كيخسرو فرا رسيد و گودرز فرمود تا هر كس كشتگان را زير علم خويش كشد و اسيران را زير علم بدارند تا كيخسرو همگان را ببيند و همچنين كردند و چون كيخسرو در رسيد ، معركه گاه ديد با چندان كشتگان و اسيران و غنيمتهاء بىاندازه ، شادمانه شد و به زير علم گودرز ، پيران را « 1 » كشته يافت ، شكرگزارى كرد و او را بنكوهيد و زير علم گيو ، پروين [ 1 ] را ديد ، كشندهء سياوش . خداى را - عزّ ذكره - سجدهء شكر برد كى او را زنده يافت و فرمود تا اندامهاى او بند بند مىبريدند تا هلاك شد ، « 2 » پس در خيمهء بارگاه بنشست و عمّش را بر دست راست بنشاند و گودرز را نواختها كرد و او را وزارت داد و در آن عهد وزير را « بزرگ فرماى » [ 2 ] گفتندى و هيچ منزلت از آن بزرگتر نبودى و هر كس را از آن مقدّمان و سراهنگان « 3 » نيكويىها كرد و گفت . و بعد از آن خبر يافت كى لشكرها كى به سه راه رفته
شرح
[ 1 ] . « به روى » يا « گروى » درست است و در هيچ منبعى « پروين » نيامده است . در مقدمه لسترنج بر متن اصلى نيز اين كلمه تحريف گروى و بر وى دانسته شده است ر ك ص 31 متن .نگه كرد خسرو بدان ز شتروى * چو ديوى به سر بر فرو هشته موىگروى زره را گره تا گره * بفرمود تا بركشيدند زهچو بندش جدا شد سرش را زبند * بريدند همچون سر گوسفندبفرمود او را فگندن به آب * بگفتا چنين بينم ، افراسيابطبرى در اين باب مىنويسد : « ثم امر ( كيخسرو ) ان تقطع اعضاء حيا ثمّ يذبح ، ففعل ذلك به ، بى . » ( : گيو ) و بلعمى مىنويسد : « و آن برادر افراسياب كه سياوش را كشته بود اسير گشت . . . بفرمود تا اندامهاى او را از يكديگر جدا كردند و گوش و بينى او را بريدند و هر چه با سياوخش كرده بود ، همچنان با او بكردند ، پس گلويش را ببريد و او را بكشت . . . » ( فرهنگ نامهاى شاهنامه ، ص 880 ) .
[ 2 ] . در تاريخ بلعمى آمده است كه : كيخسرو روى سوى سپهسالار خويش گودرز كرد و گفت . . . ترا از مرتبت سپاهسالارى به مرتبت وزيرى ( بزرگ فرماندارى ) آوريم و ترا وزير خويش كرديم . . . ( ص 614 ) . كريستن سن مىنويسد وزرگ فرمدارvuzurg framadharوزير اعظم است ( ص 118 ، ايران در زمان ساسانيان ) . و صورت صحيح كلمه فرمذار است نه آنچه در متن آمده است و تركيب به معنى فرماندار بزرگ است ( همانجا ج 2 ص 134 ) .
هامش
( 1 ) .B: بيران .p: سيران .
( 2 ) .B: بيران را .P: سيران را .
( 3 ) .P: سرهنگان .