تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
قوّت و پادشاهى تو ، كينه از افراسياب بتوزم « 1 » و كيخسرو فرمان‌ها فرستاد تا همه لشكرهاء ايران به دشت « شاه ستون » از اعمال بلخ جمع آيند به ميعادى « 2 » معلوم ، و چون جمع شدند لشكر را عرض داد و ترتيب‌ها كرد و گودرز را با سه تن از مقدّمان و اصفهبدان « 3 » لشكر « 4 » خواند و ايشان را گفت لشكرها را از چهار جانب خواهم فرستاد تا از راه خشك و راه آب ، تركستان را فرو گيرد و سر همه اصفهبدان ، « 5 » گودرز را گردانيد و درفش كابيان را به دو سپرد و پيش از آن هرگز به هيچ اصفهبد نسپرده بودند و يك اصفهبد را با لشكرى گران از صوب خزران و سه ديگر را « 6 » با سى هزار مرد از راهى كى به آخر حدود جيحون بود و گودرز را با بقيّهء فرزندان او با لشكرهاء بىاندازه ، به راه خراسان بفرستاد و خويشتن با خاصگيان و لشكرها بر اثر گودرز مىرفت و چون گودرز به لشكر افراسياب رسيد ، جنگ‌هاى عظيم رفت ، چنانك قصّهء آن [ 46
f
] معروف است و آغاز به پيران « 7 » كرد كى سالار و مقدّم ترك بود و گودرز او را به مبارزت بكشت و برادر او را خمان نام [ 1 ] ، بيژن بن گيو بن گودرز به مبارزت بكشت و مانند ايشان بسيار كشته شدند [ 2 ] و به روى [ 3 ] را كى كشندهء سياوش بود ، بگرفتند و عدد كشتگان بيش از
شرح
[ 1 ] . همان هومان برادر پيران است . ( ر ك فرهنگ نام‌هاى شاهنامه ، هومان : ص 1120 ) معنى اين كلمه دارنده روح خوب و نيك انديش است . در طبرى نيز اين نام به صورت « خمان » آمده است . ( ر ك همانجا ) . [ 2 ] . ر ك داستان دوازده رخ در شاهنامه فردوسى كه به يازده رخ نيز مشهور است و در اين نبرد 11 تن از دلاوران ايرانى يعنى فريبرز ، گيو ، گرازه ، گودرز ، فروهل ، رهام ، بيژن ، هجير ، زنگه شاوران ، گرگين ، برته ، در برابر 11 تن از دلاوران تورانى يعنى كلباد ، گروى زره ، سيامك ، پيران ، زنگله ، بارمان ، رويين ، سپهرم ، او خواست ، اندريمان ، كهرم ، قرار گرفتند و همه آنها را كشتند . [ 3 ] . همان « گروى زره » قاتل سياوش است . نام گروى در طبرى « بروا بن فشنجان » است و در بلعمى « برسخوان » است . ( ر ك فرهنگ نام‌هاى شاهنامه ، ص 877 ) .
هامش
( 1 ) .p: بخواهم . ( 2 ) .B: و به ميعادى . ( 3 ) .p: اسپهبدان . ( 4 ) .Bp: لشكر را . ( 5 ) .p: اسپهبدان . و همه جا در اين نسخه چنين است . ( 6 ) .p: سه نفر ديگر را . ( 7 ) .B: بيران .p: سيران .