زرافه [ 1 ] « 1 » را كى عمّ كيخسرو بود با طوس به هم فرستاد و فرمود كى قصد افراسياب كند و به وقت فرستادن طوس او را وصيّت كرد كى برادرى از آن ما فرود نام ، به فلان ناحيت [ 2 ] است ، بايد كى « 2 » [ چون ] در آنجا بگذرى ، قصد او نكنى ، چنان بود كى راه لشكر بدان شهر افتاد كى فرود بود و جنگ آغاز شد و فرود بن سياوش كى در آنجا بود ، كشته شد ، و اين فرود در آن وقت كى سياوش به سر حدّ تركستان رفته بود به جنگ افراسياب و پس صلح كرد ، از زنى ترك آمده بود [ 3 ] از بزرگ زادگان آن اطراف ، و چون خبر قتل او به كيخسرو رسيد ، غمناك شد و نامهيى نبشت به عمّش زرافه [ 4 ] كى مقدّم لشكر تو باشى و ترتيب ايشان نگاه دارى و طوس را بند و غلّ بر نهى و نزديك ما فرستى ، او همچنين كرد [ 5 ] و طوس را
شرح
[ 1 ] . مقصود برزفرى يا فريبرز پسر كاووس و برادر سياوش است . ( ص 704 و ر ك طبرى 9 / 605 / 1 ) ، ر ك فرهنگ نامهاى شاهنامه .
[ 2 ] . در شاهنامه فرود در « كلات » زندگى مىكند . ( ر ك فرهنگ نامهاى شاهنامه ، ص 705 ) .
[ 3 ] . نام اين زن در شاهنامه « جريره » است ، اما طبرى آن را برز آفريد ضبط كرده است . ( ر ك فرهنگ نامهاى شاهنامه ، ص 309 ) .
[ 4 ] . به نظر مىرسد كه بايد همان « برزفره » يا « فريبرز » باشد . در شاهنامه آمده است كه كيخسرو طوس را نكوهش مىكند كه :نگفتم مرو سوى راه چرم * برفتى و دادى دل من به غمنخستين به كين من آراستى * نژاد سياووش را كاستىزپيشش براند و بفرمود بند * به بند از دلش بيخ شادى بكندفريبرز بنهاد بر سر كلاه * كه هم پهلوان بود و هم پور شاه( 1280 / 91 / 4 ، چاپ مسكو )
[ 5 ] .دليرى از ايران ببايد شدن * همه كاسه رود آتش اندر زدنهمان گيو گفت اين شكار من است * بر افروختن كوه ، كار من است( 227 / 22 / 4 ، چاپ مسكو )
هامش
( 1 ) .p: فرزانه را .
( 2 ) .p: از .