بودند ، تنگ در رسيدند و افراسياب از جاى خويش بيامد و پسرى داشت « شيده » [ 1 ] نام ، بر مقدّمه فرستاد ، با لشكرى بىكرانه و كيخسرو و لشكر او با ساز و عدّت تمام ، روى بديشان نهادند و چون هر دو لشكر به هم رسيدند ، كيخسرو بترسيد از بسيارى لشكر دشمن ، و چهار روز ميان ايشان جنگ قايم بود و به عاقبت ظفر ، كيخسرو يافت و شيده به هزيمت شد و كيخسرو در دنبال شيده مىتاخت تا او را دريافت و عمودى بر سر او زد و بر جاى بكشت و لشكر او را بيشترين ، بكشتند يا اسير بردند و مالها را تاراج كردند ، و چون افراسياب ازين حال خبر يافت ، به قتل فرزند سوگوار شد و به تن خويش آمد و لشكرهاء [ 47
f
] بىحدّ و اندازه را كشيد و ميان ايشان جنگى در پيوست كى هرگز مانند آن ، كس نشان نداشت و به عاقبت ، ظفر ، كيخسرو را بود و افراسياب هزيمت شد و بعد از آن به آذربيجان ، گرفتار آمد و كيخسرو او را بكشت [ 2 ] و خون پدر باز خواست .
شرح
[ 1 ] . در تاريخ بلعمى آمده است كه : « افراسياب را پسرى بود او جادويى دانستى ، او را بخواند و سپاه بسيار به دو داد و به سوى كيخسرو فرستاد ، چون كيخسرو آگاه شد از جادويىهاى او بترسيد سپاه را گرد كرد و مردى بر ايشان سپهسالار كرد نام جرد بن جرد ( گرد پسر گژدهم ) جنگ در پيوست و شيده با سپاه ترك به هزيمت شدند و آن خواسته به كيخسرو ماند . . . » . ( ص 58 ) . اما در شاهنامه كيخسرو به طرزى استثنايى بر آن مىشود تا با شيده به نبرد تن به تن بپردازد و چنين مىكند و شيده :نشست از بر اسب جنگى پشنگ * ز باد جوانى سرش پر ز جنگدرفشش يك ترك جنگى به چنگ * خرامان بيامد به سان پلنگ( 583 / 270 / 5 ) و در دشت خوارزم بىدخالت ديگران به نبرد پرداختند و شيده سخت درمانده و ناتوان گرديد و كيخسرو او را از زين برگرفت و بر زمين كوفت و :يكى تيغ تيز از ميان بركشيد * سراسر دل نامور بر دريد( 670 / 276 / 5 ) كيخسرو پس از كشتن شيده ( خال خود ) دستور داد برايش دخمهيى خسروانه ساختند ( فرهنگ نامهاى شاهنامه ، ص 637 )
[ 2 ] .به خشكى كشيدش ز درياى آب * بشد هوش و توش از رد افراسياببه شمشير هندى بزد گردنش * به خاك اندر افگند نازك تنشز خون لعل شد ريش و موى سپيد * برادرش گشت از جهان نا اميدتهى ماند از او گاه شاهنشهى * سر آمد بر او ، روزگار بهى( 2353 / 375 / 5 )