تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
فرستاد و خويشتن با لشكر به هم ، رود كاسرود عبر « 1 » كردند [ 1 ] و روى به تركستان نهادند و افراسياب برادران را با لشكرى بسيار بفرستاد و پيران در جملهء ايشان بود و هر دو لشكر در هم آميختند و در جنگ آويختند و چون جنگ سخت شد زرافه سستى كرد و با علم به هم ، بر سر كوه شد [ 2 ] و ازين سبب لشكر دل شكسته [ 45
f
] شدند و تركان دست بردند و خلقى را بكشتند و هفتاد [ 3 ] پسر از آن گودرز در آن جنگ كشته شدند و زرافه با بقيّت هزيمتيان به نزديك كيخسرو آمدند و [ او ] چند روز نان و آب نخورد ازين غم و گودرز ازين حال خبر يافت و چون نزديك كيخسرو آمد ، شكايت از زرافه كرد كى « 2 » گناه ، او را بود كى علم [ 4 ] بر سر كوه برد تا لشكر دل شكسته شدند و فرزندان من ازين « 3 » جهت به هزيمت بيامدند « 4 » تا كشته شدند ، كيخسرو او را دلگرمى داد و گفت حقّ خدمت تو بر ما واجب است و اينك خزانه و لشكر ، ما ، به حكم تو كرديم تا از افراسياب انتقام كشى ، گودرز زمين بوس كرد و گفت « 5 » فرزندان من كى كشته شدند همه فداء شاه‌اند و من بندهء تو ، به
شرح
[ 1 ] . عبور كردند ، گذشتند . [ 2 ] . « . . . هومان تورانى خود را به قلب سپاه ايران رسانيد و با فريبرز به پيكار پرداخت ، فريبرز با او بر نيامد و به كوه گريخت و در سپاه ايران شكست افتاد امّا دلاوران ديگر ايران در نبرد پا فشارى كردند و گودرز ، بيژن را به نزد فريبرز فرستاد تا درفش كاويانى را از وى باز گيرد ، اما فريبرز از دادن درفش به بيژن خوددارى كرد و بيژن درفش را به دو نيم كرده ، برگرفت و به سوى سپاه ايران به راه افتاد . . . » ( فرهنگ نام‌هاى شاهنامه ، ص 716 ) . [ 3 ] .ز هفتاد خون گرامى پسر * بناليد با داور دادگر( 2031 / 203 / 5 ) [ 4 ] . اين قسمت كاملا مأخوذ از بلعمى است در آنجا مىخوانيم : « چون برزفره ( فريبرز ) علم بگردانيد و سپاه او هزيمت شد ، اين گودرزيان پيش در حرب بودند و هفتاد پسر وى كشته شدند . كيخسرو گودرز را تقرب كرد و دلش خوش كرد و او را گفت حق تو بر ما واجب آمد اينك سپاه و خواسته من پيش تست . . . پس كيخسرو ، سپاهى بيرون كرد و اين سپاه ، گودرز را داد و او را سپاه سالار كرد و درفش كاويان گودرز را داد . . . پيران لشكر بكشيد و با گودرز حرب كرد و سپاه پيران هزيمت شدند و پيران به حرب اندر كشته شد با هفت برادر . . . » . ( ص 610 - بلعمى ) .
هامش
( 1 ) .B: عبره .p: عبور . ( 2 ) .B: ندارد . ( 3 ) .B: از . ( 4 ) .Bp: نيامدند . ( 5 ) .B: ندارد .