روزى دهنده « 1 » ، اين آزادنامه ، كيكاوس بن كيقباد فرمود مر رستم بن دستان را كى من ترا از بندگى آزاد كردم و مملكت سيستان و زاولستان ترا دادم بايد كى به بندگى هيچكس اقرار نياورى و اين ولايت كى ترا دادم به مملكت ، نگاه دارى و بر تخت نشينى از سيم زر اندود [ 1 ] و ولايت « 2 » كى ترا دادم ، مال « 3 » خويش و كلاهى زربفت به عوض تاج بر سر مىدارى ، « 4 » چون در ولايت خود باشى ، « 5 » تا جهانيان بدانند كى ثمرت خدمت و وفادارى چگونه شيرين بود و حقشناسى ما بندگان را بر چه جملت باشد . و رستم را گسيل كرد و فرمود تا بر سر حدّ تركستان رود با لشكرهاء بسيار و فرصت نگاه دارد تا چون پسر گودرز [ : گيو ] ، كيخسرو و مادرش را بياورد ، ايشان را حمايت كند و رستم برفت و همچنين سپرد و چون كيخسرو بيامد كيكاوس پادشاهى به دو سپرد .
[ 44
f
] كيخسرو بن سياوش .
و چون كيخسرو [ 2 ] بر تخت پادشاهى بنشست و تاج به سر نهاد ، خطبهيى گفت نيكو ، و لشكرها را ، اميد زيادت نيكويى داد و رعايا را به عدل و احسان نويد داد ، پس گفت از افراسياب ترك ، كينهء پدر خواهيم توخت « 6 » بايد كى همگان ساخته باشيد ، و نامهيى به اصفهان به گودرز « 7 » نبشت و گودرز ، اصفهبد « 8 » خراسان بود و فرمود تا لشكر را عرض دهد و پسرى را با چند برادر و سى هزار مرد به طوس سپارد تا به پيكار رود ، و او همچنين كرد ،
شرح
[ 1 ] . بر تختى سيمين كه زر اندود است ، بنشينى .
[ 2 ] .چو تاج بزرگى به سر بر نهاد * از او شاد شد تاج و او نيز شادزمين چون بهشتى شد آراسته * ز داد و ز بخشش پر از خواستهچو جمّ و فريدون بياراست گاه * ز داد و ز بخشش ، نياسود شاهجهان شد پر از خوبى و ايمنى * ز بد بسته شد دست اهريمنى( 22 / 9 / 4 )
هامش
( 1 ) .p: ندارد .
( 2 ) .B: در ولايت .
( 3 ) .B: ندارد .
( 4 ) .B: ندارد .
( 5 ) .p: « چون در ولايت خود باشى » را ندارد .
( 6 ) .B: بوخت .p: خواست .
( 7 ) .p: نامهاى به كودرز اصفهانى .
( 8 ) .p: اسپهبد .