تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلسلة التواريخ ( اخبار الصين والهند ) ( مع اضافات ابو حسن زيد السيرافي ) ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
شاه زنده بود پيوسته بر همين قرار بود كه هر روز خشتى از طلا در آن آبگير مىانداختند و شاه چيزى از آنها بر نمىداشت . چون پادشاه مىمرد جانشين او آن خشت‌ها را به تمامى از آن آبگير بيرون مىآورد و چيزى از آنها باقى نمىگذاشت ، سپس آنها را شمارش كرده بعد ذوب مىكرد و بر خاندان شاهى از مردان و زنان و فرزندان و فرماندهان سپاه و غلامانشان به اندازه مقام و منزلت و رسوم ايشان در هر دسته‌اى كه بودند تقسيم مىكرد . بعد از آن چنانچه چيزى باقى مىماند به مردم فقير و بيچاره مىبخشيد . آنگاه تعداد خشت‌هاى طلا و وزن آنها نوشته مىشد و مىگفتند كه فلان پادشاه اين قدر سال پادشاهى كرد . اين قدر و اين قدر خشت طلا در آبگير پادشاهان باقى گذاشت و اين خشت‌ها پس از وفاتش ميان مردم كشورش تقسيم مىشد و نزد آنان مفتخر كسى بود كه روزگار فرمانروايى او دراز و تعداد خشت‌هاى طلايى بازمانده او بسيار گرديده بود « 1 » .

سرزمين قمار يا خمر

و از خبرهاى گذشته ايشان است كه در ( پادشاهى ) قمار « 2 » ( خمر ) يعنى همان سرزمينى كه از آن عود قمارى مىآورند و جزيره نيست بلكه در مجاورت سرزمين عرب واقع شده است و در هيچ مملكتى جمعيتى بيشتر از مردم قمار ( خمر ) نيست . بيشتر مردم ( سرزمين ) قمار ( خمر ) جهانگردند ، زنا كردن و شراب خوردن را حرام مىدانند . در سرزمين مملكت ايشان زنا و شراب وجود ندارد . اين سرزمين رو به روى مملكت مهراج و جزيره معروف به زابج ( جاوه ) واقع است كه اگر باد
هامش
( 1 ) . اين داستان را كه هر روز پيشكار شاه پيش او مىرفت و خشتى طلايى را در آبگير مىانداخت در مروج الذهب ، مسعودى ، ترجمه ، جلد 1 ، ص 80 و 81 آمده است . ( 2 ) .Khmer.