پشت سرزمين ترك و خزرها را در برگرفته آنگاه در خليج ( روم ) مىريزد . و به سوى سرزمين شام جريان مىيابد . اين كه گفتيم وجود تختههاى سوراخدار در درياى شام دليل پيوستگى درياها است ، بدين خاطر است كه تنها كشتىسازان سيراف چوبها را سوراخ كرده و در هم فرو مىكنند و اين نوع كشتىسازى ويژه ايشان است و كشتىهاى شامى و رومى « 1 » را با ميخ به هم متصل مىكنند . همچنين باخبر شديم كه در درياى شام عنبر « 2 » پيدا شده است و اين قابل قبول نيست و در ازمنه گذشته سابقهاى نداشته است و اگر هم درست باشد ، اين گونه توجيه مىشود كه عنبر از درياى عدن « 3 » و قلزم « 4 » كه به درياهاى داراى عنبر متصل است ، به آنجا رفته باشد ، زيرا خداوند بزرگ ميان دو درياى شام و عدن مانعى قرار داده است . اگر وجود عنبر در درياى شام درست باشد ، معنايش اين است كه عنبر از درياى هند به ساير درياها افكنده شده و پس از گذر از درياهاى ديگر به شام رسيده است .
وصف شهر زابج « 5 » ( جاوه )
اكنون به وصف شهر زابج ( جاوه ) آغاز مىكنيم . شهر زابج در مقابل سرزمين چين قرار دارد و ميانشان يك ماه راه دريايى قرار دارد . اگر باد موافق باشد از اين هم كمتر است .
هامش
( 1 ) .Byzance . ( Sur La Et L'inde , P . 87 ).
( 2 ) .ambre ( anbre ).
( 3 ) .Aden.
( 4 ) .La mer Rouge ( - Kulzum )( قلزم ) .
( 5 ) .Jawaga.