فراوانى خروسان در سرزمين مهاراجه
شخص مورد اعتمادى نقل مىكرد كه وقتى خروس در صبحگاهان بانگ سر مىدهد ، چنان كه نزد ما بانگ مىزنند ، ديگر خروسها تا صد فرسخ و بيشتر ، آن طرفتر ، او را پاسخ گويند . زيرا خروسها به بانگ يكديگر بانگ مىزنند چون دهات به يكديگر پيوستهاند ، و بيابان و ويرانهاى ميان آنها نيست ، همان گوينده گفت ، مسافرى ( جهانگردى ) در سرزمين ايشان قصد سفر كند . سوار مىشود و تا هر وقت كه خواهد مىرود ، هر گاه خودش خسته و مركبش از رفتن باز ماند هر جا بخواهد ، فرود مىآيد .
كانال طلاى مهاراجه
از عجايب و شگفتىهايى كه در باره اين جزيره مشهور زابج به ما رسيده است اينكه پادشاهى از پادشاهان قديم ايشان به نام مهراج بر كران ثلاجى « 1 » ( رودخانهاى ) كه از دريا سرچشمه مىگرفت ، كاخى بساخت ، ( ثلاج يعنى شط يا كانال ) ، ( يا رودخانه كم آب ) مانند دجله بغداد و بصره ، چون مد مىشد آب دريا بالا مىآمد و ثلاج ( كانال ) را پر آب مىكرد و چون جزر مىشد ، آب فروكش مىكرد و آب گوارايى در ثلاج ( كانال ) باقى مىماند ، در گوشهاى از كانال آبگير كوچكى بود كه به كاخ شاه چسبيده بود . صبح هر روز خزانهدار شاه با خشتى ساخته از طلا در آرامش وارد آن مىشد كه مقدار آن بر من روشن نشد ، خزانهدار آن خشت را در مقابل پادشاه در آن آبگير مىانداخت ، چون مدّ مىشد آب بالا آمده آن خشت و آنچه را همراه آن بود ، مىپوشاند و چون جزر مىشد آب فرو مىرفت و آن خشت آشكار مىشد و در زير آفتاب مىدرخشيد ، پادشاه در جايگاهى مشرف بر آبگير مىنشست و به آن خشت نگاه مىكرد . اين كار تا آن
هامش
( 1 ) .Talag( شط ، كانال ) .