تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلسلة التواريخ ( اخبار الصين والهند ) ( مع اضافات ابو حسن زيد السيرافي ) ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
دراز كنم ، به كشور خود باز مىگردم ، تا عبرتى براى جانشينان تو باشد . و هيچ يك از آنها از حد خود و آنچه برايش مقدر شده تجاوز نكند ، و هر كدام به عافيت مىرسند ، قدر آن را بدانند . آنگاه گردن او را زد ، و رو به وزير او كرد و گفت : پاداش بهترين وزير از آن تو باد . براى من مسلم شد كه تو رأى درست را به ارباب خود گفتى ولى او نپذيرفت . اكنون بنگر چه كسى بعد از آن نادان سزاوار پادشاهى است پس او را به جاى وى به پادشاهى بنشان . مهراج در همان هنگام به سرزمين خود بازگشت بدون آن كه خود و يارانش در اموال سرزمين قمار ( خمر ) تصرفى كنند . پس چون به كشورش بازگشت ، بر تخت خود نشست و در آبگيرش نگريست و طشتى را كه سر پادشاه قمار ( خمر ) در آن بود ، در برابر خود گذاشت ، و تمام بزرگان مملكتش را فرا خواند و خبر پيروزى و علت اقدامات خود را به آنان باز گفت . مردم كشورش او را دعا كردند و پاداش نيك براى او طلب كردند . سپس مهراج دستور داد سر را شسته ، خوشبو كردند و در ظرفى گذاردند و آن را نزد پادشاهى كه بعد از پادشاه مقتول سر كار آمده بود ، فرستاد و به او نوشت ، آنچه كه مرا واداشت تا با صاحب تو چنين كنم اين بود كه او عليه ما گردنكشى كرد و ما او را ادب كرديم ، و آنچه را كه او در باره ما خواسته بود ما در باره‌اش اجرا كرديم . چنين ديديم كه سر او را نزد تو بفرستيم زيرا نگاه داشتن آن سودى به حال ما ندارد و پيروزى بر او برايمان افتخار نيست . اين خبر به پادشاهان هند و چين رسيد و مهراج در نظرشان بزرگ آمد « بلند مرتبه شد » پس از اين ماجرا شاهان قمار ( خمر ) چون صبحگاهان از خواب بر مىخاستند براى بزرگداشت مهراج روى سوى كشور زابج كرده ، صورت بر خاك نهاده ، سجده مىكردند « 1 » .
هامش
( 1 ) . مروج الذهب ، مسعودى ، ( ترجمه ) ، ج 1 ، ص 79 - 80 - 81 .