آنگاه به وزير دستور داد تا آنچه را ميان آنان گذشته پنهان دارد ، و براى او هزار كشتى متوسط به همراه تجهيزات آماده كند . و هر كشتى را به انواع سلاح و مردان شجاعى كه كشتى را پيش ببرند مجهز كند . و وانمود كند كه شاه قصد گشت و گذار « تفرّج » در جزاير مملكتش را دارد . مهراج همچنين به شاهان اين جزاير كه همه از ياران مطيع او بودند ، نوشت كه قصد تفريح و بازديد از جزاير آنان را دارد . قصد شاه همه جا شايع گشت و پادشاه هر جزيره آنچه را در خور مهراج بود ، فراهم كرد . پس چون كار پادشاه به سامان رسيد به كشتىها در آمدند و با تمام سپاه به سوى مملكت قمار « خمر » حركت كردند . مهراج و يارانش هميشه مسواك مىزدند ، آنان در هر روز چند بار مسواك مىزدند و مسواكهايشان همواره همراه خود يا غلامانشان بود و آن را از خود جدا نمىكردند . پيش از آنكه پادشاه قمار ( خمر ) از اين حمله آگاه شود ، مهراج به درهاى كه به پايتخت قمار منتهى مىشد ، حمله برده مردانش را پياده كرد . سپاه مهراج غافلگيرانه شاه قمار را محاصره كردند ، بدين گونه مهراج شاه قمار ( خمر ) را گرفته و كاخش را تصرف كرد . مردم مملكت قمار ، از مهراج گريختند ، او فرمان داد تا اعلام امان كنند و بر تختى نشست كه پادشاه قمار بر آن مىنشست .
كيفر شاه جوان و پاداش وزير عاقبت انديش
مهراج شاه اسير شده قمار و وزيرش را احضار كرد و به پادشاه قمار گفت چه چيزى ترا بر آن داشت كه آرزويى كنى كه در توان تو نبود و اگر هم بدان مىرسيدى ترا سودى نداشت و دليلى هم وجود نداشت تا رسيدن به اين آرزو را برايت آسان سازد . پادشاه قمار پاسخى نداشت . مهراج به او گفت : اگر در كنار اين آرزويت ، يعنى نگاه به سر من در طشتى پيش رويت ، آرزو مىكردى كه سرزمين و حكومت مرا غارت كنى يا چيزى از آن را تباه نمايى ، من همه آنها در حق تو اجرا مىكردم . ولى تو چيز معينى را آرزو كردى و من هم فقط همان را در حق تو انجام مىدهم و بدون اينكه دستم را به چيزى از بزرگ و كوچك كشورت